معدوم . على الجمله انتزاع مىشود از سير اين نور آغاز و انجام مبدأ و معادى كه از مرتبهى عقل ناهيولى « 1 » داخل در آغاز است ، و از هيولى تا به عقل داخل در انجام و معاد « 2 » . چه ، نور از آن مرتبه ، عود به مقام اصلى مىنمايد به تدريج ، و همان انجام است كه آغاز مىشود و بالعكس . اين بود معناى قول ايشان - قدّس سرّه - : « رود ز انجام ره ديگر به آغاز » .
قوله :
حقيقت خود مقام ذات او دان * شده جامع ميان كفر و ايمان
يعنى كه انسان حقيقت را به حسب ذاتش داراست ؛ چه ، ذاتش بر قول حق - سبحانه و تعالى - كه مىفرمايد كه دميدم در آدم از روح خودم ، نمونهى از حقيقت الحقائق است « 3 » ، و مجرّد است . چه « 4 » روح اللّه تجرّدش بايد در خور وجود اللّه باشد . و به حسب اضافهاش به اين كلوخ طبيعى و بدن دنيوى « 5 » شريعت را داراست ؛ چه ، احكام شريعت وارد بر نفس است از حيث اضافهاش بر « 6 » اين بدن . اين است كه به موت بدن ، كلّيهى تكاليف شرعيّه از مكلّف ساقط مىشود . پس گويا انسان در مقام ذاتش جمع بين شريعت و حقيقت و نور و ظلمت نموده است ؛ چه ، نسبت حقيقة به شريعت از قبيل نسبت قشر به لبّ است ؛ چنانكه خود ايشان در فرد بعد خواهند فرمود كه شريعت پوست و حقيقت مغز اوست . « لو ظهرت الحقائق لبطلت الشّرائع » .
همه با او ، ولى او از همه دور * به زير قبّههاى سر مستور
هامش
( 1 ) . شا : هيولا
( 2 ) . پا : معاد است
( 3 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 4 ) . پا : زيرا كه
( 5 ) . شا : ( و بدن دنيوى ) را ندارد .
( 6 ) . پا : به