معراج است .
نبوت باطن ولايت :
نبى چون آفتاب آمد ، ولى ماه
وجه تشبيه نمودن نبى را به شمس و ولى را به ماه ، آن است كه « 1 » شمس به حسب ظاهر آيت اكبر « 2 » ، معدن و منبع نور است ، و نور لازم اوست كه آنى از او منفك نشود ، مگر به قسر قاسر ، چون در وقت كسوف كه علّت خارجى دارد « 3 » . و قمر فى حدّ ذاته در مقام ذاتش هيچ نوريّت ندارد ، و نور او مكتسب از شمس است ؛ بلكه حكماء مىفرمايند ، مسئلهى : « نور القمر مستفاد من الشّمس » ، از جمله حدسيّات و بديهيّات و ضروريّات « 4 » است ، و ابدا حاجت به دليل ندارد ؛ چه ، ذوقى و وجدانى است كه اگر نور لازم ذات قمر باشد ، هرگز از او منفك نشود . و حال آنكه ما مشاهده مىنماييم در يك روز به غرّهى ماه نو اثرى « 5 » از آثار نور ماه پيدا نيست . يا آنكه مىبينيم كه در واسطه شدن ارض بين شمس و قمر - با وجود آنكه قمر در وسط سماست - عارى و برى از نور است ؛ يعنى در خسوف و كسوف ؛ « 6 » چه ، خسوف در قمر است ، و « 7 » علّت « 8 » [ آن ] حيلولت جرم الارض بين الشّمس و القمر [ است ] . و كسوف در شمس است كه آن حيلولت جرم كثيف قمر باشد بين ارض « 9 » و شمس كه مانع شود از وصول نور شمس به ارض ، تا آنكه از مقابله و محاذات بگذرد .
هامش
( 1 ) . شا : ( كه ) را ندارد .
( 2 ) . شا : آيه كبر
( 3 ) . شا : ( مگر . . . دارد ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( ضروريّات ) را ندارد .
( 5 ) . شا : اثر
( 6 ) . شا : كسوف و خسوف
( 7 ) . شا : كه
( 8 ) . شا : ( علّت ) را ندارد .
( 9 ) . پا : رايى