تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
اختصاص به وقتى دون وقتى ندارد ؛ بل الآن كما كان . آنجا كه هستى حق است ، هستى كلّ مستغرق است . اين مطلب در وقتى بر تو معلوم شود كه اوّل ثابت كنى كه حقّ ذاتى است مستجمع كلّ صفات جماليّه و كماليّه ، و اوست اجمل من كلّ جميل و اجلّ من كلّ جليل . و ثابت نمايى كه اين صفت جلال و جمال « 1 » بل كلّ صفات ديگر ، در هرجايى كه هست پرتوى است « 2 » از جمال و جلال او « 3 » .
« هرجا كه هست پرتو روى حبيب است »
و قيل : « جمالك فى كلّ الحقائق ساير » ، الخ .
جمال اوست هرجا جلوه كرده * ز مه‌رويان عالم بسته پرده
پس وقتى كه اين امانات كه از صقع مقدّسه و عطيّه‌ى واجب‌الوجودند ، به‌نظر توحيد از صحارى و برارى و « 4 » قفارى تعيّنات موهومه به مقتضاى و لا بدّ يوما ان تردّ الودائع ، ردّ به صاحبش نمودى ، هيچ چيز در عالم وجود بما هى عالم باقى نمىماند و گويا كلّ موجودات مرده‌اند ؛ چه ، فرض آن است كه كلّ امانات را ردّ نمايى . و يكى از جمله‌ى آن « 5 » امانات وجود اشيا است ، و باقى صفات مترتّبه بر وجود اشياء است . پس وجود كه نبود ، معدوم‌اند . به اين نظر است قوله تعالى :
« أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ »
. و جاى ديگر :
« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ »
.
« ما بمرديم و به كلّى كاستيم * بانگ حق آمد همه برخاستيم »
هامش
( 1 ) . شا : جمال و جلال ( 2 ) . شا : ( است ) را ندارد . ( 3 ) . شا : اوست هر ( 4 ) . پا : ( برارى و ) را ندارد . ( 5 ) . شا : ( آن ) را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 324 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى