نالم و ترسم كه او باور كند * از ترحّم جور را كمتر كند
اين عجب بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گلستان
اين نه بلبل اين نهنگ آتشى است * جمله ناخوشها به پيش او خوشى است « 1 » »
قوله :
نماند قدرت جزويش در كلّ
يعنى جزء قدرت خود را و اصل در درياى قدرت حقّ نمايد ، و خود را اعجز از « 2 » تمام موجودات شمارد ، و دم به دم « لا مؤثّر فى الوجود « 3 » الّا اللّه » و « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » را - كه اشاره به توحيد افعال است - از صدق دل بخواند . كما قال تعالى فى مقام المقهوريّة التّسخير و سلب القدرة عن الكلّ :
« وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ »
. و حديث شريف على - عليه السّلام - : « قلعت « 4 » باب الخيبر بقوّة ربّانيه ، لا بقوّة جسدانيّه » ، اشاره به همين مقام است . حكيم سنايى سمايى راست :
« قدرت و فعل حقّ از او زده سر * كنده بىخويشتن در از خيبر
خود چه خيبر كه خيبر گردون * پيش آن دست و پنجه بود زبون »
هامش
( 1 ) . شا : ( نالم . . . است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( از ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( الوجود ) را ندارد .
( 4 ) . شا : قلعه