رجوع مىنمودند دون پيغمبر .
كند يك رجعت از سجّين فجّار * رخ آرد سوى علّيّين ابرار
بدانكه حقّ تعالى « 1 » از نفوس اشقيا - كه منقوش است در آنجا « 2 » صور ملكات رذيله و افعال ذميمه ، و مسطور است در آنجا كلمات باطله و حروفات عاطله « 3 » كه شيطان رجيم به انگشت خود رسم كرده « 4 » - تعبير نموده « 5 » به كتاب سجّين ، جايى كه فرموده :
« إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ »
.
اسرار [ حاجى سبزوارى سروده است ] :
« نامهى حقّ است دل ، به حق بنگارش * نيست روا پرنقوش باطله باشد »
و باز حقّ از نفوس سعداء - كه مسطور و منقوش است از صور علميّه و صفات حسنه - تعبير به كتاب علّيّين نموده ، جايى كه فرموده است :
« إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ »
. و در حقّ اينگونه از نفوس است اين كلام شريف :
« و انت الكتاب المبين الّذى * با حرفه يظهر المضمر »
بعد ايشان اشاره دارند در اين شعر بر اين كه اين نفس سجّينى ، هرگاه به علم و عمل كوشيد و تصفيه در باطن خود حاصل نمود ، آنوقت گويا منقلب مىشود به نفس علّيّينى ، و مصداق مىشود :
« أُولئِكَ كَتَبَ
« 6 »
فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ »
را . بالجمله انسان بعد از نزول و هبوطش بدوا از مقام علوّ به مرتبهى اسفل السّافلين طبيعت و بشريّت ، چون در ورطهى علم و عمل
هامش
( 1 ) . شا : حقيقى
( 2 ) . پا : ( جا ) را ندارد .
( 3 ) . شا : هائله
( 4 ) . شا : نموده
( 5 ) . شا : نمود
( 6 ) . شا : ( اللّه ) را ندارد .