تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
حصول اين نور از اثرهء دليل و حجّت كه ما صدق برهان است . و بيان اين مطلب اين است كه نفس ناطقه‌ى انسانى گويا در اوّل امر مثل آيينه « 1 » خالى از جميع صور و نقوش است ، و با وجود اين ، مبتلا به غبار غليظ قيودات اين عالم ؛ امّا وقتى كه به رياضات و مجاهدات پرداخت از كثرت رياضات شرعيّه به مقامى رسد كه اين رين و حجاب از روى خاطر « 2 » زائل شده « 3 » ، صفايى در قلب او پيدا شود كه به‌محض توجّه به هر مطلبى بدون تدبّر و تفكّر بر او فايض گردد ، و « 4 » از مبدأ منقوش شود به صورت « 5 » حقايق اشياء . مثال اين مطلب را مشاهده نما در زمين كه اوّل امر از باب كدورت و كثافتش ، استعداد از جهت انتقاش هيچ صورت ندارد ؛ امّا وقتى كه « 6 » مرآتيّتى « 7 » پيدا كرد چه به ريختن آب و يا به خوردن صيقل ، آن‌وقت ما به الاستعداد مىشود از براى آنكه صور تمام « 8 » كواكب از فلك هشتم در او حاصل و ظاهر شود . و اين مذهب اكابر صوفيه است كه تحصيل علم آنها از راه درس و تدريس و تعليم و تعلّم نيست ، بلكه آنها موقوف مىدانند تحصيل علوم و معارف را براى صفاى باطن به رياضات و مجاهدات . كما قيل :
« دفتر صوفى كتاب و حرف نيست * جز دل اسپيد هم چون برف نيست »
عارف فرموده است « 9 » :
« بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست
هامش
( 1 ) . پا : آينه ( 2 ) . شا : نفس ( 3 ) . شا : شود ( 4 ) . شا : شده ( 5 ) . شا : صور ( 6 ) . شا : ( وقتى كه ) را ندارد . ( 7 ) . مرآتيتى كه ( 8 ) . شا : ( تمام ) را ندارد . ( 9 ) . شا : ( فرموده است ) را ندارد . پا و شا : عارف جامى فرموده است .