تنهايى از روح ملاحظه شود ، جماد و ميّت است ، و فى حدّ ذاته هيچ حسّ و حركت ندارد ، مثل ساير جمادات . كما قيل :
« آنچه از تو بتوان ستد همين كالبد است * اين مزبلهگو مباش ، چند انديشى »
همچنين ، بدان ، حال اين عالم طبيعى و عالم عقلى را كه اين عالم چون به منزلهى بدن است از جهت او . لهذا هر كمال و صفتى كه در اينجا از اين ظاهر است ، اثر و پرتوى است « 1 » كه ازآنجا ظاهر است . على الجمله عموم فعليّتى كه در اين عالم است عايد و راجع به عقل و از عقل است . همچنانكه هرجا قوّه و نادارى و فقر و استكمال است در مواد به نحو الانتشار « 2 » ، عايد به هيولاى اولى و از او ناشى است ؛ چه ، حكما عقل را تشبيه نمودهاند به شجرهى طيّبه و فرمودهاند : « و الكمالات الّتى فيه بنحو الابسط و الاعلى « 3 » بمنزلة اصلها و الكمالات الّتى فى العالم الطّبيعى بنحو الافتراق و الانتشار بمنزلة اغصانها و اوراقها » . و در مقابلش تشبيه نمودهاند هيولى « 4 » را به شجرهى خبيثه و الامكانات « 5 » و الاستعدادات الّتى فيه بنحو الجمع اصلها و الاستعدادات الّتى فى تمام موادّ العالم الطّبيعى فروعها و اغصانها .
بالجمله « 6 » خود اين عالم به طور تنهايى مثل بيابان خشك و خالى بىگياه و آب « 7 » است .
ز فيض جذبه يا از عكس برهان
يعنى اين نور علم از جهت انسان حاصل نمىشود ، مگر از جذبهى نفس ، صور عقليّه را از مخزن اسرار حكيم عليم - كه عقل فعّال باشد - و يا
هامش
( 1 ) . شا : اثرى است
( 2 ) . شا : الانتشا
( 3 ) . شا : الاعلى و الابسط
( 4 ) . شا : هيولا
( 5 ) . شا : و امكانات
( 6 ) . پا : على الجمله
( 7 ) . شا : بىآب و گياه