از نفيرم مرد و زن ناليدهاند « 1 » »
الى آخر ؛ كه تمام « 2 » دلالت دارد بر مراتب نازلهى انسان از مرتبهى اعلى .
و باز قول جناب مولوى - قدّس سرّه - :
« از جمادى مردم و نامى شدم »
الى آخر ، دلالت دارد بر مراتب صاعدهى انسان از مرتبهى پست به ترتيب كه تا جماد نشود ، نبات نخواهد شد ، و قس على ذلك جميع مراتب را .
چو « 3 » جزئيّات شد از وى مرتّب * به كلّيات ره برد از مركّب
اشاره به امتياز انسان از حيوان كه اگر چه با حيوان در بيشتر از صفات و افعال شريك است ، اما همين « 4 » ترتيب دادن جزئيات و اخذ حكم كلّى از مختصّات همين نوع انسان است كه در هيچ نوع ديگر از هزار و چهارصد نوع از حيوانات يافت نمىشود . مثلا از مشاهده كردن انسان افراد حيوان را مثل فرس و بقر و غنم و حمار و غير ذلك كه آنها حركت مىكند فكّ اسفلشان در حين اكل ، حاصل مىشود از جهت او حكم كلّى بر آنكه : « كلّ حيوان يتحرّك فكّ اسفله عند مضغ « 5 » الغذا » . پس از ترتيب امور جزئيّهء معلومه حاصل گرديد امر كلّى مجهول كه پيش نبود .
غضب گشت اندر او پيدا و شهوت * وز ايشان « 6 » خاست بخل و حرص و نخوت
اوّل بدان كه معناى غضب دفع منافر ، و معناى شهوت جذب ملائم
هامش
( 1 ) . شا : ( كز . . . ناليدهاند ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( كه تمام ) را ندارد .
( 3 ) . شا : چه
( 4 ) . شا : اما به همين
( 5 ) . شا : مضع
( 6 ) . پا : خواست