اراده كنايه از روح مجرّد انسانى است « 1 » كه او مريد حقّ و حقّ مراد او است ؛ چه ، انسان كامل چون خود را دوست دارد ، خدا را دوست داشته است « 2 » ؛ و چون رو به خود كرده باشد ، معشوق را ديده باشد . كما قيل :
« رو به خويش آور كه هست از خود به او راهى تو را »
چه ، انسان آثار اتمّ و مرآت اعظم حضرت اوست - تعالى . و آثار - بما هى آثار - مستهلك در مبدأ اثر و مؤثر است ، زيرا كه پرتوى و شعلهاى و نمونهاى از اوست .
« به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست »
و در تعبير كردن از خود فى الحقيقة تعبير از او كرده باشد ؛ چه ، وجود انسان كامل مستهلك در وجود قيّوم تعالى است ، از باب آنكه متقوّم فى حدّ ذاته هيچ قرار و ثباتى ندارد بدون مقوّم . آيا سفيدى و سياهى كه متقوّم به جسماند ، بدون جسم قرار و ثباتى دارند ؟ « 3 » حاشا و كلّا . پس انسان كامل به زبان حال هميشه متذكر است :
« فانى از خويشم من باقى به حقّ »
و « 4 » شاهد بر اين مطالب مذكور است آيهى وافى هدايه « 5 »
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
، يعنى خدا دوست دارد آدم را چه ، هم در يحبّهم اشاره به آدم است ، زيرا كه به حسب عدد يكىاند كه ه پنج و م چهل ؛ چهل و پنج آدم .
هم الف يك و دال چهار و ميم چهل است . ايضا چهل و پنج . و ثابت شده كه عدد در كلمهء بهمنزله جان است . دو كلمه كه به حسب عدد با هم شريكاند گويا به روح متّحدند . پس از « هم » در يحبّهم ، آدم مراد « 6 » بود . و
هامش
( 1 ) . شا : انسانيّت
( 2 ) . شا : باشد
( 3 ) . شا : ندارد .
( 4 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 5 ) . شا : ( وافى هدايه ) را ندارد .
( 6 ) . شا : مرا