يعنى بعد از آن به عالم نبات آمد ، و تعلّق گرفت به او روح اضافى كه نفس نباتى باشد كه اوست مبدأ آثار نباتى از تغذيه كه جذب غذا باشد و از تنميه ، كه عبارت از نموّ باشد .
از جمادى مردم و نامى شدم
و « 1 » چنانكه معلوم است كه آن مادّه منى در رحم بعد از طىّ مقام علقيّه و مضغيّه و رسيدن به مقام جنينيّت در رحم از خون « 2 » حيض جذب غذا مىكند « 3 » و دمبهدم در تزايد است تا به نه ماه . و روح نباتى را روح اضافى فرمودهاند ، از باب آن است كه گويا آن روح است ، اما به اضافه به جمادى كه بىروح است ، ولى نسبت « 4 » به روح قدسى انسانى عين طبع است .
پس آنگه جنبشى دارد ز قدرت
كنايه از روح حيوانى است كه تعلّق مىگيرد به جنين بعد از خروج از عالم رحم به عالم دنيا . و گويا خلعتى است كه از حق بر « 5 » دوش او فايض مىشود . و جوارح و قوا « 6 » به قدرت او است ؛ يعنى اگر خواسته باشد چشم مىبيند « 7 » و الّا فلا ، و اگر خواهد دست و پا يا اعضاى ديگر او حركت كنند در كمال انقياد ، بدون تعطيل و الّا حركت صورت نبندد ؛ چه ، تمام به قدرت و اختيار اوست ، چنانكه جميع رعيّت مطيع و منقاد يك شخص سلطاناند ؛ همچنين تمام اين قواى ظاهره و باطنه و محرّكه ، مطيع آن روح حيوانى و مضطرّ در تحت تصرّف « 8 » اويند .
پس از وى شد ز حقّ صاحب ارادت
هامش
( 1 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 2 ) . شا : دم
( 3 ) . شا : مىكنند
( 4 ) . شا : امّا اضافهى
( 5 ) . شا : به
( 6 ) . شا : قوا
( 7 ) . شا : ببيند
( 8 ) . شا : تصرّفات