تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
معناش اين است كه حق دوست دارد آدم را « 1 » و يحبّونه معناش اين است كه همچنان‌كه خدا انسان را به حقيقت « 2 » دوست دارد ، و « 3 » همچنين انسان هم خدا را دوست دارد ؛ چه ، محبّت در همه جا از طرفين است . كما قيل :
« هيچ عاشق خود نباشد وصل‌جو * كه نه معشوقش بود جوياى او »
و خود در حديث قدسى فرمود : « من عشقنى عشقته و من عشته قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و من علىّ ديته فانه ديته » . بعد بدانكه اشاره به همين مراتب نازله‌ى مذكوره است قول جامى سامى - قدّس سرّه - :
« موج ديگر نيز در كار آمده * جسم و جسمانى پديدار آمده « 4 » جسم هم گرديد طورا بعد طور * تا به نوع آخرش افتاد دور نوع آخر آدم است و آدمى * گشته محروم از مقام محرمى بر مراتب سرنگون كرده عبور * پايه پايه ز اصل خويش افتاده دور گر نگردد باز مسكين زين سفر * نيست از وى هيچ‌كس مهجورتر نى كه آغاز حكايت مىكند * زين جدايىها شكايت مىكند كز نيستان تا مرا ببريده‌اند
هامش
( 1 ) . شا : ( و معنايش . . . آدم ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( به حقيقت ) را ندارد . ( 3 ) . شا : ( و ) را ندارد . ( 4 ) . شا : آمده است
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 308 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى