وقتى كه مستعدّ شود از جهت نفس حيوانى ، كه به مجرّد حصول استعداد ، نفس حيوانى « 1 » [ كه ] صاحب حواسّ ظاهره و باطنه و حركت بالاراده است ، بر او فائض گردد ؛ مرتبه به مرتبه نزديك به مقصود حقيقى شود . و باز مدّتى در مقام حيوان قدم مىزند تا وقتى كه در آن مرتبه به « 2 » كمال رسد و بعد از دارايىاش تمام كمالات حيوان را ، استعداد از جهت نفس نطقيهى قدسيّه « 3 » پيدا نمايد ؛ فورا بر او از مبدأ فيّاض - چون بخل نيست - فايض مىشود « 4 » . و از جهت نفس هم پيش فهميدى كه مراتب سبعهاى است كه ابتداء طبع است و انتهاء فناء فى اللّه و بقاء باللّه . بعد شروع مىنمايد به حركت نمودن در مراتب نفسش تا آنكه تمام مراتب را دارا شود . « 5 » آن وقت به مقتضاى « تلك عشرة كاملة » اسمش انسان كامل است ؛ يعنى « 6 » مقام وصول به حق از جهت او پيدا گردد « 7 » . و اشاره به همين مراتب مذكوره است قول ايشان - قدّس سرّه - :
در اطوار جمادى بود پيدا
يعنى انسان اوّل در مقام جمادى بود ؛ چنانكه ظاهر است كه انسان مخلوق از مادّه منى ابوين است و آن منى تكوّنش از اغذيه است ، و حصول اغذيه از بسايط به غلبه جزء ارضيّه . لذا قال تعالى :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ »
، پس منى جماد است و منشأ هيچ اثر از ديدن و شنيدن نيست ، چون جسم ديوار . و نيست در او اثرى و صفتى بالفعل الّا همان قابليّت ابعاد ثلاثه و حفظ مزاج مدّت معتدّ بها كه تعريف جماد است .
پس از روح اضافى گشت دانا
هامش
( 1 ) . شا : ( به مجرد . . . حيوانى ) را ندارد .
( 2 ) . شا : جا
( 3 ) . شا : قدسيّه نطقيّه
( 4 ) . پا : شود
( 5 ) . شا : شد
( 6 ) . شا : كه
( 7 ) . شا : شود