تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
وجودش در خارج در علم بنّا است « 1 » ؛ چه ، اين صورت خارجى بر طبق آن صورت ذهنى است ، و بعد « 2 » از آن مقام عالى « 3 » تنزل نموده « 4 » و در قلم اعلاى حقّ كه عقل كلّ باشد ثبت گرديد « 5 » . و ثالثا از آن مقام تنزّل كرده و در لوح اعلاى حقّ - كه نفس كلّ است - ثبت گرديد « 6 » . و از آنجا سيرش به نفس فلك و در مستعدّ شدن مادّه‌ى عنصريّه است ؛ كه « 7 » بيچاره انسان از آنجا هم تنزّل نموده و گرفتار به اين كلوخ طبيعى و قوا « 8 » و طبايع شده . و « 9 » شاهد بر اين مطلب است آيه‌ى شريفه‌ى :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
؛ يعنى منتهى به عالم هيولاى اولى شد « 10 » كه پست‌ترين جمله‌ى عوالم است در قوس نزول ؛ چه ، مادون او عدم صرف و نابود محض است . اين بود سير و سفر اوّلش كه تمام خسران و زيان بود . امّا سفر دوّم او بر عكس اوّل است كه از خلق به حق است . و آن اين است كه اوّلش عين هيولى « 11 » است و هيچ كمال و فعليّت ندارد و قوّه‌ى محض است ؛ و بعد « 12 » قبول صور عنصريّه مىنمايد و عناصر به قدرت حقّ فعل و انفعال مىكند « 13 » ، صورت معدنيّه بر او فايض شود كه كارش حفظ مزاج و صورت است . فقط چندى در صراط معدن قدم مىزند تا استعداد از جهت نفس نباتى پيدا كند . نفس نباتى از مبدأ فيّاض بر او فائض شود و كارش در آنجا حفظ صورت است با تغذيه و تنميه و توليد مثل ، فقط تا
هامش
( 1 ) . پا : بود ( 2 ) . شا : ثانيا ( 3 ) . پا : ( عالى ) را ندارد . ( 4 ) . پا : كرده ( 5 ) . شا : گرديده ( 6 ) . شا : گرديده ( 7 ) . شا : مادهء اين عالم پست ( 8 ) . شا : قوى ( 9 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 10 ) . شا : ( شد ) را ندارد . ( 11 ) . شا : هيولا ( 12 ) . شا : بعد از ( 13 ) . شا : مىكنند
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 304 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى