تحريص نمودت بر اكل از آن شجرهى خبيثه ؛ كه به اعتبارى تأويل به شجرهى مادّه شد كه مجمع نقايص امكانيّه است . چه ، بر نهج واحده ثبوت و قرار ندارد ، بلكه هرآنى در كون و لبس صورتى و فساد و خلع آخر است . كما قال تعالى فى حقّها :
« كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ »
. و قربت به او ، از براى انسان لاهوتى - كه خليفة اللّه است - حقيقت عصيان تكوينى و ترك اولى است ، و موجب ظلم اوست بر نفس خود . كما قال تعالى :
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ »
. پس قبول انسان ، به حسب خلقت بدنى اين حدود و امكان و استعدادات [ را ] كه ملزوم و معروض آنها مادّه است و مدارك حسّيّهى صوريّه - كه حلول سريانى در جسم دارند - با اين كمالات منتشرهى متفرّقه ، و تدبّريه قواى تن ، و سياحت اين عالم پستتر از بهشت ، و محلّ ارفعى كه عالم عقل و نشاء علم عنائى باشد ، [ او را ] هبوط داده ، و در اينجا « اخلد الى الارض » و
« اتَّبَعَ هَواهُ »
« 1 » نموده ، و بهواسطه و غولت در اين ظلمتكدهى هيولا ، فراموش از آن « 2 » عالم اعلا نمودى . كما قيل : « انفت و ما انست فلمّا واصلت الفت مجاورة الخراب البلقع » . يعنى نفس به اعتبار اصل و گوهر ذات ، استكبار ورزد از مواصلت بدن ، و انس ندارد به حسب كينونت عقليّه به بدن « 3 » . چه ، وجود بسيط مبسوط تجرّدى غنىّ از مادّه كجا و وجود محدود مخفوف به تمدّد مكانى و محتاج به عوارض ديگر كجا خواجه حافظ شيرازى [ مىفرمايد ] « 4 » :
« مرغ باغ ملكوتم نىام از عالم خاك * چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم »
هامش
( 1 ) . شا : هوىات
( 2 ) . پا : اين
( 3 ) . پا : ( به بدن ) را ندارد .
( 4 ) . شا : لذا قيل