چنانكه سيمرغ با آنكه يك مرغ است ، تمام الوان مختلفه كه در ساير طيور است داراست ، همچنين انسان هم به وحدت كل اشياء را داراست .
كما قيل فى حقّه :
« در سه گز قالب كه دادش ، وانمود * آنچه در الواح و در ارواح « 1 » بود »
كسى اين سر شناسد كو گذر كرد * ز جزوى سوى كلّى يك سفر كرد
يعنى اين مطلب كه مذكور شد ، بر كسى كشف مىشود كه از جزوى - كه اين عالم است - سفر نمايد سوى كلّى - كه عالم عقل باشد - چه آن عالم نسبت بدين [ عالم ] كلّيت دارد . يا آنكه بر كسى مكشوف مىشود كه از جزوى - كه انسان صغير است - سفر در كلى نمايد - كه انسان كبير است - و بعد مطابق نمايد اين دو را كه هرچه در اوست ، نمونه و نشانهء در اين است .
چنانكه مطابق « 2 » شد آنفا پرسش از سفر در خود است .
دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ * كسى كو شد ز اصل خويش آگاه
سفر در خويشتن :
اعنى ، مسافر كسى است كه توجه به اصل خويش « 3 » كرد . چه ، اگر در خود سفر كردى « 4 » به مركب علم ، هرآينه از اصل خود باخبر شوى ، كه تو همان آدم عقلى بودهاى كه شيطان نفس امّاره به شيطنت و مكرش ،
هامش
( 1 ) . شا : ارواح و در الواح
( 2 ) . پا : مطابقه
( 3 ) . پا : خود
( 4 ) . شا : كرد