حكما ، به آسمان كما سيأتى تفصيله . و قواى ساريه در او از « 1 » قواى ظاهره و باطنه مانند كواكباند در افلاك و همچنانكه هريك از آن كواكب منشأ اثرى مىباشند در اين عالم ، اين قوا هم هركدام باعث اثرى مىباشند ، اين قوا هم « 2 » علىحدّهاند . از گوش اثر چشم نيايد و از واهمه اثر خيال ، الى غير ذلك . و روح بخارى ، چون آسمان ، تا وقت حيات بدن ، در حركت است در تمام اعضاء و جوارح و آورده و شرائين ، و منبعش در قلب است و ازآنجا صعود به بالاى دماغ كرده « 3 » و « 4 » معتدل مىشود به جهت برودت سر ، و بعد از اعتدال ، در محلّ سمع ، سمع ، و در بصر ، بصر و [ در ] ذائقه ، ذائقه است ، الى غير ذلك ؛ كه در هريك از اين قوا - چه ظاهره چه باطنه - عين همانها است . و تمام رگ و شرائين پيوسته به قلب است ، و حركت نبض دلالت بر حركت قلب دارد . بالجمله ، جزئى تو در عوض جسم كلّى انسان كبير ، و صورت جزئى تو ، نمونه از صورت انسان كبير [ است ] . پس چون « 5 » تو واحدى به وحدت حقّهى ظلّيه ، ظلّ وحدت حقّهى حقيقيه كه حق باشد ، از اين جهت با اين جمعيّت كه فهميدى ، منطوى و جامعى كلّ آن چيزهايى [ را ] كه در اين عالم است . واحدى و يك شخص بيشتر نيستى ؛ اگرچه به حسب ظهورات و بروزات « 6 » :
« وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً »
عين كثرتى .
اگر يك چيز ديگرگون « 7 » نماد * عجب نبود كه بوقلمون نمايد
چه پيش گذشت كه انسان - خصوص « 8 » كاملش - مثل سيمرغ است ، و
هامش
( 1 ) . شا : ( از ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( مىباشند اين قوا هم ) را ندارد .
( 3 ) . شا : مىكند
( 4 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 5 ) . شا : ( پس چون ) را ندارد .
( 6 ) . پا : بر ذات
( 7 ) . شا : كنون
( 8 ) . پا : خصوص كه كاملش