تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
است ، و اغلبى در قدم اوّل معرض زوال و مهبط وبالند . كما قال الشّيخ سعدى - عليه الرحمة - :
« ترسم نرسى به كعبه‌اى اعرابى * كه اين ره كه تو مىروى به تركستان است »
و لا بد « 1 » مرد سالك بايد از اين خطرات « 2 » عظيم بگذرد كه اگر وقتى مردى و اگر خفتى مردى . اول از حيات خود گذشتن و دوّم صحراى وجود را از گرد « 3 » اغيار به لاى نفى - كه شبيه جاروب است - رفتن .
تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد
يعنى چون تو نمونه از انسان كبيرى كه عقلش عقل كلّ [ است ] و نفسش نفس كلّ ، و جسمش جسم كلّ ، و صورتش صورت كلّ ، و مادّه‌اش مادّه‌ى كل « 4 » ؛ لهذا هر چيز كه در او هست ، امثله‌اش در تو است از آسمان و زمين و عالم مثال . امّا عقل جزئى تو به ازاى عقل كلّى او ، و نفس جزئى تو نمونه از نفس كلّى او و « 5 » خيال متّصل تو در ازاى عالم مثال او ، كه همچنان‌كه در عالم مثال مطلق ، صور صرفه‌ى جميع اشياء است بدون اضافه‌ى به مواد ، همچنين در عالم خيال هم صور تمام اشياء است بدون اختلاط به مواد . چنان‌كه فرموده‌اند « 6 » :
« لقد صار قلبى قابلا كل صورة * فديرا لرهبان و مرعا لغزلان »
بالجمله آن روح بخارى كه حيات بدن تو به آن است ، تشبيه فرموده‌اند
هامش
( 1 ) . شا : ( كما قال الشيخ . . . و لا بد ) را ندارد . ( 2 ) . پا : خطر ( 3 ) . شا : ( گرد ) را ندارد . ( 4 ) . شا : و ماده‌اش ماده‌ى كل و صورتش صورت كل ( 5 ) . شا : ( و ) را ندارد . ( 6 ) . شا : كما قيل
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 298 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى