چه ، در تبديل نظر ، تمام موجودات « 1 » دفعتا تبديل شود . اين است مدلول فقر نورى ممدوح كه پيغمبر فرمود « 2 » : « الفقر فخرى » . كه فى الحقيقة محو وجودات مجازى و عنوانات متكثره در سطوح معنون واحد است .
كما قال العارف :
« تو همّت قدما انّ ليلا تبرقعت * و انّ حجابا دونها يمنع اللثما
فلاحت فلا و اللّه ما كان حجبها * سوا أنّ طرفى كان من حُسنها أعمى »
در اين مقام است انمحاى نجاسات عشرة معنويّه كه هشت از او به حسب عمل است و دوتاى آن « 3 » به حسب علم در طى مطهّر واحد كه علم توحيد باشد .
دو خطوره بيش نبود راه سالك * اگر چه دارد او چندين مهالك
يعنى آنكه دو خطوهى عظمى در طريق سالك است كه مثل پل صراط از موى باريكتر و از شمشير تيزتر است ؛ و اين دو خطوه و گام - كه در راه سالك الى اللّه است - اوّلش قدم بر نفس و هستى مضاف به خود زدن ، و دوّم به كوى اوست . بر قول عارف :
« يك قدم بر نفس خود نه ، ديگرى بر كوى دوست »
ولى چون پا بر هستى نفسانى گذاشتن - يعنى براى خدا ترك لذايذ نفسانيه « 4 » كردن « 5 » خيلى دشوار است ؛ لهذا مىفرمايند « 6 » : در اين دو گام مهالك بسيار و خطرات بىشمار است كه ادقّ از شعر و احدّ از سيف
هامش
( 1 ) . شا : موجودات متفرقه
( 2 ) . شا : فرموده است .
( 3 ) . پا : تا به
( 4 ) . شا : ( گذاشتن . . . نفسانيه ) را نداد .
( 5 ) . شا : زدن
( 6 ) . شا : مىفرمايد