چون پيش فهميدى كه لفظ من به فارسى و انا به لفظ عربى « 1 » ، و مو و تو در همه جا اشاره است به همان روح مجرّد امرى ، پس بدان كه مرتبهى من اشرف از مرتبهى جان و تن است ؛ چه ، اين دو مرتبه از مراتب سبعهى « 2 » روحاند . و حقيقت كليّهى روح به حسب گوهر ذاتش ، وجودى است صرف ، بدون ماهيّت . و چنانكه در وجود منبسط مطلق مىگويى يك نور واحد است صاحب درجات و مراتب متفاوته از مرتبهى وجود عقل - كه اعلا مراتب اوست - تا مرتبهى وجود هيولاى اين عالم - كه سفلى مراتب اوست - ، و مجموع ما بين اعلا و اسفل هفت مرتبه است ، همچنين در روح بگو كه او يك حقيقت واحده است و از جهت او هفت مرتبه است از مرتبهى تن و جان و قلب و روح و سرّ و خفى و اخفى ، تا فناء للّه و بقاء باللّه كه انتهاى سير است . و بعضى از عرفاى محقّقين از اين هفت مرتبهى روح تعبير به هفت شهر نمودهاند . كما قيل :
« هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم « 3 » يك كوچهايم »
بالجمله مرتبهى تن و جان حيوانى از مراتب انزل روحاند ، و روح اشرف از آنها ؛ چه ، روح به وجهى كلّ است و اين دو مرتبه اجزاى او . و كلّ - به اعتبار دارايىاش بوحدته به نحو ابسط و اعلى « 4 » كل كمالات اجزا را - ، اشرف از اجزاست . بالجمله از براى شخص عارف بصير سزاوار است كه دو شأن و دو نظر باشد : نظر « 5 » توحيد الكثير ، و تكثير الواحد . اوّل آنكه بشناسد كه انسان صغير ، كه صغير است به حسب ظاهر بدن ، و كبير است به حسب معنا ، و كثرت مراتب طوليّهى او - كه از آنها به لطائف سبعه تعبير
هامش
( 1 ) . پا : عرب
( 2 ) . پا : مراتب انزل سبعه
( 3 ) . شا : پس
( 4 ) . پا : نحو اعلى
( 5 ) . شا : ( نظر ) را ندارد .