اما بدان كه نسبت ماهيّت بهوجود حقيقى ، نسبت اضافى از قبيل نسبت ملك به مالك نيست كه آن يك قسم از نه مقولهى اعراض است ، و امرى است به مثل خود ماهيّت اعتبارى و انتزاعى . چه ، معلوم است كه ضمّ مفهوم اعتبارى به مفهوم اعتبارى ديگر ، مناط و سبب بر وجود و تحقق نيست ، بلكه مراد نسبت اشراقى و ارتباط معنوى به فاعل و جاعل است كه آن نسبت بعينه وجود است ، و وجود محض ارتباط به فاعلى است كه حق باشد . چرا كه ارتباط او به حق ارتباط ظلّ است به صاحب ظلّ ؛ چه ، وجود مطلق ظل محدود و فيض مبسوط اوست تعالى ، چنانكه پيش گذشت .
همه يك نور دان اشباح و ارواح
يعنى « 1 » موجودات عالم ارواح اعم از ارواح مرسلهى « 2 » مجرّده - كه عبارت از عقول باشند - ، و به هر دو قسمش بنا بر قول شيخ اشراق - قدّس سرّه - از قواهر اعلين كه عقول طبقهى طوليّهى باشند « 3 » كه بين هر دو فردى از آنها عليّت و معلوليّت محقّق است ، مثل عقل اوّل تا عقل عاشر ؛ چه ، اوّل علت ثانى ، و ثانى علّت ثالث الى غير ذلك - ، و قواهر ادنين كه حكما از آنها تعبير به ارباب انواع و عقوله طبقهى متكافئه مىكنند و ارواح متعلّقه كه نفوس باشند ؛ چه ، آنها يك نحوهى از علاقه به ابدان در مفهومشان افتاده كه نفوس فلكيّه تعلّق به جسم فلك ، و نفوس عنصريّه از نفس نبات و حيوان و انسان تعلّق به مواد و اجسام و ابدان « 4 » عنصريّه دارند .
و همچنين اشباح اعمّ از صور و اشباح موجودة بذاتها و « 5 » مجرّدهى از مادّه كه موجودات عالم مثالاند ؛ چنانكه دلالت مىكند بر اين صور مجرّدهى
هامش
( 1 ) . پا : يعنى چه
( 2 ) . پا : مرسله و
( 3 ) . پا : طوليه مرتبه
( 4 ) . پا : ( و ابدان ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( و ) را ندارد .