قائمة بذاتها صورت خياليّه خودت كه مجرّد از مادّه است و از اشباح مقارنه به مادّه ، مثل موجودات اين عالم خارج ، كه صور در اينجا و غول در مواد دارند . بالجمله كليّهى اين ارواح و اشباح متفاوته « 1 » ، تمام از يك نورى است كه نور وجود باشد كه از جميع اين مراتب ظهور نموده است و مختلف به حسب شدّت و ضعف است ؛ مثل نور حسّى كه گاهى از شمس ظاهر است و گاهى از قمر ، و گاهى از كواكب ديگر ، يا سراج ، و در واقع يك چيز بيشتر نيست . كما قيل : « النّور كله حقيقة بسيطة لا اختلاف بين « 2 » مراتبه « 3 » الا بالكمال و النقص و تعدّده « 4 » باضافته الى الموضوعات و القوابل » .
چنانكه خود مىفرمايند :
گه از آيينه پيدا گه ز مصباح * چو كردى پيشواى خود خرد را
نمىدانى ز جزو خويش خود را
يعنى اگر نور عقل شريف را شمع راه خود قرار دادى و در طريق مستقيم قدم زدى ، آنوقت خواهى دانست كه تو صاحب مراتب كثيره بودهاى كه از جمله مراتب پست نازل تو ، همين مرتبهى طبع است كه نسبت طبع به تو از قبيل نسبت دكان به صاحب دكان - كه نسبت اضافى و اعتبارى و نسبت امر منفصل به « 5 » منفصل است - نيست ، بلكه نسبت روح به بدن ، نسبت اشراقى است ؛ مثل نسبت وجود منبسط به ماهيات ، و بدن جزئى از جان است . چنانكه عارفى - قدس سره « 6 » فرموده « 7 » است :
« تن ز جان نبود جدا جزوى از اوست »
هامش
( 1 ) . پا : كه شنيدى
( 2 ) . شا : بينه
( 3 ) . شا : ( مراتبه ) را ندارد .
( 4 ) . شا : يتعدّد
( 5 ) . شا : به امر
( 6 ) . پا : ( قدس سره ) را ندارد .
( 7 ) . شا : گفته