تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
عرب كه به انا اشاره مىكند ، و فارسى فصيح به لفظ « 1 » من اشاره مىنمايند . و عوام الناس « من » را تخفيف نموده ، به مو و تو اشاره مىكنند « 2 » ، و قس باقى طوايف از هند و سند و روم و چين الى غير ذلك . مثل انگور كه فارسى انگور و عرب عنب و ترك ازوم و چين استافيل ناميده‌اند « 3 » ، و در واقع تمام شامل يك حقيقت است ؛ چون اسماء و صفات حق تعالى « 4 » كه تمام عين يك ذات‌اند و با هم اتّحاد وجودى دارند . چه ، همان وجودى كه از جهت علم است ، همان بعينه وجود قدرت است با اختلاف « 5 » مفهومى ، كه مفهوم علم غير از مفهوم قدرت است .
حقيقت كز تعيّن « 6 » شد معيّن * تو او را در اشارت « 7 » گفته‌اى من
يعنى تحقيق لفظ من به طريق ديگر آن است كه حقيقى كه وجود باشد به تعيّنى كه ماهيّت مبهمه باشد ، چون معيّن و مشخص گرديد ، اسمش من است . بعد در بيان اين مطلب مبهم « 8 » ، به تحقيق مىگوييم كه هر موجود ممكن ، مركّب است به دو جزء عقلى : اوّل وجود ، ثانى ماهيّت . و از ماهيّت گاهى به كلّى طبيعى تعبير مىنمايند ، و گاهى بما يقال فى جواب ما هو ، و گاهى به اعيان ثابته ، و گاهى به تعيّن . چنان‌كه خودشان جايى ديگر مىفرمايند « 9 » :
« تعيّن بود كز هستى جدا شد * نه حقّ بنده ، نه بنده هم خدا شد »
هامش
( 1 ) . شا : به لفظ فصيح ( 2 ) . شا : مىكند ( 3 ) . پا : ناميده ( 4 ) . شا : حقيقى پا : تعالى شأنه ( 5 ) . شا : تعيين ( 6 ) . شا : تعيين ( 7 ) . شا : اشارة ( 8 ) . شا : مبهم است ( 9 ) . شا : مىفرمايد