تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بدن طبيعى و « 1 » چه جسم مثالى ، كه در بيدارى فارغ از جسم مثالى و متعلّق به جسم طبيعى ، و در نوم متعلّق به آن و غافل از اين ، و فى حدّ ذاته عارى و برى از هر دو . و همين دليلى « 2 » است محكم و متقن بر تجرّد ذات انسان از هر دو .
چو انجام تفكّر شد تحيّر
بدان كه اول « 3 » همين متخيّله - كه يكى از قواى باطنه‌ى انسان است - تا وقتى كه در تحت تصرّف قوّه و قدرت واهمه‌ى خيال است ، يعنى ربط صورت جزئى را به صورت جزئى ديگر مىدهد « 4 » - مثل ربط عداوت جزئى را به صورت عمرو مثلا - اسمش متصرفه است . بعد كه به عون حضرت « 5 » ربّ العالمين از جهت انسان امتياز و دركى در معقولات حاصل [ شد ] ، و سيّار ديار كليّات گرديد ، و همين قوّه‌ى متخيّله در تحت تصرّف عاقله افتاد « 6 » - يعنى به جهت رسيدن مفهوم « 7 » كلّى ، مقدّم و تالى ترتيب دارد ، براى « 8 » اخذ نتيجه ربط داد مقدمه را به سوى تالى ، بر اين طريق كه بگويد : « العالم متغيّر ، و كل متغير حادث » ، تا نتيجه بگيرد : « العالم حادث » را - آن وقت اسمش قوّه‌ى متفكره مىشود . چنان‌كه « 9 » همين فكر چون به نهايت كمال رسيد ، اسمش تحير « 10 » است . و من القاب اللّه - تعالى - : « يا دليل المتحيّرين » . و قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - : « الهى « 11 » زدنى فيك تحيّرا » . و تعريف تحيّر آن است كه حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام « 12 » -
هامش
( 1 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 2 ) . شا : دليل ( 3 ) . پا : ( اول ) را ندارد . ( 4 ) . شا : مىدهند ( 5 ) . شا : ( حضرت ) را ندارد . ( 6 ) . شا : عقل اوفتاد ( 7 ) . شا : ( مفهوم ) را ندارد . ( 8 ) . شا : بجهة ( 9 ) . شا : و ( 10 ) . شا : متحيّره ( 11 ) . شا : اللهم ( 12 ) . شا : السلام فرمودند