بدن طبيعى و « 1 » چه جسم مثالى ، كه در بيدارى فارغ از جسم مثالى و متعلّق به جسم طبيعى ، و در نوم متعلّق به آن و غافل از اين ، و فى حدّ ذاته عارى و برى از هر دو . و همين دليلى « 2 » است محكم و متقن بر تجرّد ذات انسان از هر دو .
چو انجام تفكّر شد تحيّر
بدان كه اول « 3 » همين متخيّله - كه يكى از قواى باطنهى انسان است - تا وقتى كه در تحت تصرّف قوّه و قدرت واهمهى خيال است ، يعنى ربط صورت جزئى را به صورت جزئى ديگر مىدهد « 4 » - مثل ربط عداوت جزئى را به صورت عمرو مثلا - اسمش متصرفه است . بعد كه به عون حضرت « 5 » ربّ العالمين از جهت انسان امتياز و دركى در معقولات حاصل [ شد ] ، و سيّار ديار كليّات گرديد ، و همين قوّهى متخيّله در تحت تصرّف عاقله افتاد « 6 » - يعنى به جهت رسيدن مفهوم « 7 » كلّى ، مقدّم و تالى ترتيب دارد ، براى « 8 » اخذ نتيجه ربط داد مقدمه را به سوى تالى ، بر اين طريق كه بگويد :
« العالم متغيّر ، و كل متغير حادث » ، تا نتيجه بگيرد : « العالم حادث » را - آن وقت اسمش قوّهى متفكره مىشود . چنانكه « 9 » همين فكر چون به نهايت كمال رسيد ، اسمش تحير « 10 » است . و من القاب اللّه - تعالى - : « يا دليل المتحيّرين » . و قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - : « الهى « 11 » زدنى فيك تحيّرا » . و تعريف تحيّر آن است كه حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام « 12 » -
هامش
( 1 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 2 ) . شا : دليل
( 3 ) . پا : ( اول ) را ندارد .
( 4 ) . شا : مىدهند
( 5 ) . شا : ( حضرت ) را ندارد .
( 6 ) . شا : عقل اوفتاد
( 7 ) . شا : ( مفهوم ) را ندارد .
( 8 ) . شا : بجهة
( 9 ) . شا : و
( 10 ) . شا : متحيّره
( 11 ) . شا : اللهم
( 12 ) . شا : السلام فرمودند