مثل آنكه حق تعالى « 1 » خالق است ، اما درخور تمام مخلوقات ، يا آنكه رازق است اما به اضافهى مرزوقات ؛ چه ، نسبت به هر فردى از مخلوقات و مرزوقات يك نوع خالقيّت و رازقيّت خاصّى دارد . چنانكه مبدع است درخور مراتب عقول ، و عدد عقول به عدد انواع اين عالم است ؛ چه ، حكماء تشخيص و تعيين فرمودهاند كه هزار و چهارصد نوع حيوان است كه هشت صد نوع بحرى ، و ششصد نوع ديگرش برّى است ، پس وحدت اينگونه صفات اعتبارى است .
ارادى برتر از حصر و شمار است
چرا كه سواى اين حواس ظاهره و باطنه - كه عمل آنها موقوف به ارادهى انسان است - به عدد عضلات و ماهيچههايى كه در بدن انسان است ، يك قوّهى محرّكهاى كه به اراده و خواهش انسان به هر سمت كه مايل باشد « 2 » حركت مىنمايد . « 3 » پس « 4 » چون « 5 » حركت آنها اوّلا مفطور و موقوف به اراده و شوقاند كه در نزد تصوّر غايت و عزم و « 6 » تصديق به فايدهى فعل حركت حادث مىشود « 7 » ، لهذا نسبت حركت ارادى به تمام آنها دادهاند و آن قوا « 8 » حدّ و حصر ندارند . از اينجاست كه مىفرمايد :
حكيمان كاندر اين گشتند حيران * فروماندند در تشريح انسان
ز حق با هريكى حظى و قسمى است
يعنى « 9 » از براى هر جزء از اعضاى « 10 » انسان حتى از جهت هر مويى از
هامش
( 1 ) . شا : حقيقى
( 2 ) . شا : شد
( 3 ) . شا : مىنمايند
( 4 ) . شا : ( پس ) را ندارد .
( 5 ) . شا : چه
( 6 ) . پا : ( عزم و ) را ندارد .
( 7 ) . شا : شود
( 8 ) . پا : دادهاند پس
( 9 ) . پا : ( يعنى ) را ندارد .
( 10 ) . شا : اعضا