آنها علل سابقهى اوّليهى انساناند . چنان كه مفاد كلام على - عليه السّلام - است كه انسان خلق شده صاحب نفس ناطقهى قدسيّه كه اگر او را تزكيه « 1 » و تطهير نمايد « 2 » از قوهى علم و عمل ، به فعليّت آنها ، شباهت پيدا نمايد به جواهرى كه اوايل علل اوست ، كه عقول مجرّدهى بسيطه « 3 » و ارواح مدبّرهى علويّه باشد . چه ؛ نفس را تطهير چون « 4 » از تعلّق به عالم مواد « 5 » حاصل شد ، در تنزه و تقديس شبيه به آنها شود . بالجمله انسان به جنبهى روحانيت و نفس كليّهى الهيّه محيط است بر « 6 » زمين و آسمان . از باب آنكه وجود تمام آن مذكورات متناهى و محدود است ، به خلاف وجود انسان كه در هيچ مقام حد يقف ندارد تا برسد به مقام فناى باللّه . اما گفتيم كه آن وجودات محدود و متناهى ، و انسان غير متناهى است . مثلا وجود مخصوص مضاف عقلى ، وجود مقيّد نفسى را لا بد شامل نمىشود . و وجود زمين ، ماهيت « 7 » آسمان را دارا نيست ، مگر انسان كه با وجود عقل بودنش ، نفس را هم داراست ، و با وجود نفس بودنش جسم و صورت را ، و با وجود صورت و جسم « 8 » بودنش سماء و سمك را يعنى « 9 » واجد نفس ناطقهى « عال « 10 » فى دنوه و دان فى « 11 » علوه . » چه ، مرهون و مختص به مرتبهى عالى نيست تا آنكه از دانى بىبهره و بىنصيب « 12 » باشد و بالعكس . بالجمله همين قدر بدان كه در وصف حقيقت انسان :
« گر نويسم شرحهاى معتبر
هامش
( 1 ) . پا : تذكيه
( 2 ) . پا : نما
( 3 ) . پا : ( بسيطه ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( چون ) را ندارد .
( 5 ) . شا : مواد كه
( 6 ) . شا : به
( 7 ) . پا : ( ماهيت ) را ندارد .
( 8 ) . شا : جسم و صورت
( 9 ) . پا : ( يعنى ) را ندارد .
( 10 ) . شا : حال
( 11 ) . شا : فى عين
( 12 ) . شا : بىنصيب و بىبهره