يعنى انسان است از ازل و ابد كه سايه بلند پايهى او و ظل ممدود و عكس معبود است ، كه وجود عكس فانى در عاكس ، و ظل در ذى ظل ، و اشعّه در انوار است ، و از خود وجود مستقلى ندارد ، خصوص در نظر ابدال و اولياء اللّه « 1 » ؛ چرا « 2 » كه ما به ينظر است « 3 » نه ما فيه ينظر ، و مسلّم است كه ما به ينظر شىء ، فانى در آن شىء است . مثل آنكه چون تو نار ذهنى را ما به ينظر نار خارجى قرار مىدهى ، آن وقت كه آن نار ذهنى هيچ شانى در نظرت ندارد . اگرچه به جهت شرافت نار ذهنى از نار خارجى ، امر به عكس است ؛ يعنى اصل نار ذهنى است ، چرا كه اگر او در ذهن اولا محقق نشود ، به طلب نار خارجى نروى ، و فرع ، نار خارجى است كه موقوف است بر نار ذهنى ؛ ولى به ظاهر نار خارجى ما فيه ينظر ، و نار ذهنى ما به ينظر است « 4 » . چنانكه گذشت فانى در ما فيه ينظر .
از آن گشتى تا مسجود ملايك
يعنى از جهت آنكه تو عكس معبود حقيقى هستى ؛ لهذا جميع ملايك تو را « 5 » سجده نمودند . كما قال العطّار - قدّس سرّه - :
« قدسيان يك سر سجودت كردهاند * جزو و كل غرق وجودت كردهاند »
چه « 6 » ، مستفاد است از آيهى شريفه كه :
« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى . فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ »
« 7 » . بالجمله همين دليل
هامش
( 1 ) . شا : ( خصوص . . . اللّه ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( چرا ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ينظراند
( 4 ) . شا : به جاى عبارت ( ولى به ظاهر . . . است ) عبارت ( و ما به ينظر است نار خارجى ) آمده است .
( 5 ) . شا : تو را جميع ملايك
( 6 ) . شا : و
( 7 ) . شا : بهجاى آيهى( وَ إِذْ قُلْنا . . . لَكَ )[ آيه 116 سوره طه ] عبارت :( فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ