و مثل اين آيه است آيهى شريفهى « 1 » ديگر :
« خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً »
، يعنى به ظاهر گويا ضعيف ، ذم انسان است ، و در واقع و تحقيق ، مدح او است . مطابق همين مطلب خود ايشان در فرد بعد جواب مىدهند :
و ليكن مظهر عين ظهورند
يعنى « 2 » اين دو صفت مذكور « 3 » در آيهى شريفه ، به صيغهى مبالغه هرچند ظلمت مىنمايند ؛ اما به حسب واقع عين ظهورند .
شعاع آفتاب از چارم افلاك « 4 » * نگردد منعكس جز بر سر خاك
اولا فهميدى كه شمس در فلك چهارم « 5 » است . بعد بدان كه نور او منعكس [ نمىشود ] و ظل نمىاندازد مگر بر جسم كثيف ظلمانى ؛ چنانكه انسان يا حيوان يا غير ذلك ، ظل نمىاندازد مگر بر ديوار و زمين كه آنها اجسام كثيفهاند ، اما نمىشود كه بر هوا ظل بيندازد ، بهواسطهى آنكه او جسمى است در نهايت لطافت . باز فىالجمله در آب مىشود ، به جهت آن هر كه چند نسبت به خاك لطيف و غير حاجب ماورا است ؛ ولى نسبت به هوا در كمال ثقل و حجميّت است . بالجمله چون افلاكى كه در تحت فلك شمساند ، با كرهى نار و كرهى هوا بسيط و لطيف و مانع نفوذ نور نيستند ؛ لهذا نور شمس اين قدر مسافت را « 6 » طى مىكند تا منعكس بر روى خاك شود كه كثيف است . و معلوم است كه نور شمس تا وقتى كه منعكس بر جرم ثقيل نشده ، حرارت حادث نشود . دليل بر اين مطلب ، آن است كه يك طبقه از هوا را طبقهى زمهرير « 7 » مىگويند ، و آنجا زمستان و تابستان در
هامش
( 1 ) . شا : شريف
( 2 ) . شا : ( يعنى ) را ندارد .
( 3 ) . شا : مذكوره
( 4 ) . شا : چهارم
( 5 ) . پا : رابع
( 6 ) . پا : ( را ) را ندارد .
( 7 ) . شا : زمهريريّه