نظر نجار نبودى ، بناى سرير نكردى . همچنين اگر فايده - كه انسان كامل « 1 » باشد - در نظر حق تعالى « 2 » نبودى ، هرآينه عالمى موجود نكردى ، « 3 » چنان كه خود مىفرمايد در حديث قدسى : « لولاك لما خلقت الافلاك » . از اينجاست كه مىفرمايد :
چه آخر علّت غايى در آخر * همىگردد به ذات خويش ظاهر
و « 4 » مراتب تسعه كه قبل از نزول اجلال حضرت آدم در عالم جسمانى ، در اخبار وارد شده ، سابقا اشاره شد .
قوله :
ظلومى و جهولى ضدّ نورند
اشاره به اين « 5 » آيهى شريفه است :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
. گويا در اين قول ايشان جواب سؤال مقدر است . سائلى سؤال مىكند كه اين دو صفت « 6 » ظلوم و جهول ، منافى و ضدّ است با وصف بودن انسان خليفة اللّه ، و با بودنش غايت ايجاد تمام موجودات و مظهر كل اسما و « 7 » صفات جماليه و جلاليهء حق . جواب آن است كه مراد در اينجا تشبيه كردن « 8 » و ايراد كردن و اظهار « 9 » مدح است به ما يشبه الذم ؛ چنان كه در قول هادى سبل و اشرف رسل واقع است ، جايى كه مىفرمايد :
« انا اشرف الاناس بيد انى من قريش » . يعنى من اشرف مردمم ، سواى
هامش
( 1 ) . شا : ( كامل ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ننمودى
( 4 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 5 ) . پا : اين
( 6 ) . شا : وصف
( 7 ) . شا : ( اسم و ) را ندارد .
( 8 ) . شا : ( كردن ) را ندارد .
( 9 ) . پا ( و ايراد كردن و اظهار ) را ندارد .