صور نوعيّه و مستعدّ از جهت تمام صور است ؛ چه ، از ضعفى كه دارد مشترك ما بين تمام اجسام است ، يعنى هر جزء از اجزاى او در ضمن صورتى از صور « 1 » نوعيّه و شخصيّه است ، و قابل انقلابات كون و فساد و تخلخل و تكاثف « 2 » و نموّ و ذبول ؛ و در مقام ذات ، قابليّت صرف است ، مثل آنكه مىگويى نفس آينهاى است ساده ، به هرچه رو آرد رنگ آن پذيرد « 3 » . همچنين بگو در تعريف هيولى كه آينهاى است ساده ، به هرچه روآورد ، رنگ آن پذيرد ؛ يعنى [ در ] مقابل شدنش با صورت نوعيّهى ناريّه ، نار مىشود ، و با ماء ، ماء و با ارض ، ارض ، الى غير ذلك .
همه از حكم و امر داد داور * به جان استاده و گشته مسخّر
يعنى چه خود عناصر اربعه ، و چه مركّب ، و چه مخلوط « 4 » از اين عناصر اربعه كه نبات و معدن و حيوان باشد ، تمام مسخر « 5 » در تحت امر حقّ و مسخّر « 6 » حقّاند ، حتى قوا و طبايع ، كما ورد : « كلّ مسخّرات بامر اللّه » . از باب مسخريّت است كه به نار مىفرمايد :
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
، فى الحال از تأثير طبيعى باز مىماند . و از بابت مسخريّت است كه به محض [ اينكه ] به خاك مىگويد : « بگير قارون را » ، بدون مماطله فى الفور او را با خزينه و دفينه به خود مىكشد ؛ كما فى القرآن :
« فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ »
. و ايضا « 7 » از باب مسخريّت است كه به محض [ اينكه ] مىفرمايد به آب ، تمام قوم فرعون را فرومىبرد ، الى غير ذلك . بلكه اينگونه صفت را در حقّ خاصان خود عطا فرموده . و ايضا گفتيم كه تمام
هامش
( 1 ) . پا : صورهاى
( 2 ) . پا : تكاشف
( 3 ) . پا : پريزد
( 4 ) . پا : ( و چه مخلوط ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( مسخر ) را ندارد .
( 6 ) . شا : ( حقّ و مسخّر ) را ندارد .
( 7 ) . شا : ( ايضا ) را ندارد .