يعنى با وجود اين اختلاف در « 1 » صورت و آثار ، حق حقيقتى آنها را جمع نموده و يك مزاج حيوانى درست كرده كه جامع تمام كيفيّات متضاد « 2 » است ؛ يعنى نسبت به حرارت صرف برودت است ، و نسبت به برودت محض حرارت ، و به رطوبت يبوست ، و به يبوست رطوبت است . تشبيهش گويا مثل چهار مرغى است كه هريك مأنوس و مايل به مكانى هستند غير از مكان ديگرى ، و آنها « 3 » را به يك ريسمان بسته باشى و در مكانى كه خواهش هيچكدام نباشد ، نگاه دارى ؛ چنانكه مدّتى آنها « 4 » را به جهت ضرورتى « 5 » و امرى ، قضا و قدر در زنجير دارد . آخرالامر رشتهى آنها گسيخته ، و هريك به مكان خود عود خواهند نمود . كما قيل :
« چار مرغاند اين عناصر بستهپا * مرگ و رنجورى و علّت پاگشا »
بيان صور نوعيّه :
هيولى را نهاده در ميانه
بدان كه يكى از اقسام خمسهى جواهر ، هيولى است ، و تعريف او :
« جوهر مقارن للمادّة محلّ لجوهر آخر و هو الصّورة » . تمام اجسام عالم مركّب است از دو جوهرى كه يكى صورت باشد و يكى هيولى ، كه « 6 » ناميده شده به مادّة المواد .
ز صورت گشته صافى صوفيانه
كه آن هيولى - كه ذكرش گذشت - فى حدّ ذاته خالى و عارى از تمام
هامش
( 1 ) . شا : دو
( 2 ) . شا : متضادّه
( 3 ) . شا : اينها
( 4 ) . شا : اينها
( 5 ) . پا : ضرورت
( 6 ) . شا : كه آن هيولا كه