تقاطع مىنمايد با معدّل النّهار در دو نقطهى اعتدال ، كه اوّل را نقطهى اعتدال ربيعى نامند « 1 » ، و ثانى را نقطهى اعتدال خريفى . و دور مىشوند در دو نقطهى انقلاب كه يكى را نقطهى انقلاب صيفى و ديگرى را نقطهى « 2 » انقلاب شتوى نامند .
كه او را نه تفاوت ، نه فروج است
يعنى معدّل و منطقهى تقسيمش بر دوازده حصّه ، به اعتبار بروج اثناعشر كه هر حصّه را برجى ناميدهاند كه طول آن سى درجه و عرضش صد و هشتاد درجه است . آن تقسيم به حسب وهم است ، إلّا در خارج متّصل واحد است و بين حصص او تفاوت و فرجه به حسب تعدّد بروج نيست . و حركت شمس به حركت ذاتى خود ، وقوعش در بروجى كه در شمال معدّل النّهار واقع است ، به « 3 » بروج شماليّه خوانده شده ، چنانكه وقوع شمس به حسب آن حركت ذاتى در بروجى « 4 » كه در جنوب معدّل واقع است ، ناميده شده به بروج جنوبيّه .
حمل با ثور و « 5 » با جوزا و خرچنگ * بر او هم چو شير و « 6 » خوشه آونگ
بدان كه اينها از اسامى دوازده برجى است كه بر روى دايرهى معدّل النّهار « 7 » فرض شده است كه شمس به حركت مخصوص خود در يك سال تمام اين بروج را دور مىكند . حمل اسم برّه است ، و ثور اسم گاو ؛ جوزا دو نفرى كه دست به گردن نمودهاند . خرچنگ هم كه معلوم است .
اين اشكال مختلفه از نسبت كواكب به يكديگر پيدا شده ؛ مثل آنكه
هامش
( 1 ) . شا : گويند
( 2 ) . شا : ( نقطه ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( به ) را ندارد .
( 4 ) . شا : بروج
( 5 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 6 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 7 ) . شا : منطقة البروج