تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
قطب « 1 » ، يا مثل نقطه‌اى است كه از حركت او اين عرش بسيط ، و دور محيط - كه از نصف دايره‌ى او تعبير به قوس نزول و از نصف ديگر تعبير به قوس صعود شده - پيدا گرديده است ؛ چنان‌كه « 2 » نقطه‌ى آتش كه در گرد افتاد ، از گردشش « 3 » دايره رسم مىشود ، و در واقع همان يك نقطه بيش نيست .
از او در جنبش اجسام مدوّر ، * چرا گشتند ؟ يك ره نيك بنگر
چنان‌كه گذشت آنفا كه تمام افلاك مدوّره و اجسام بسيطه ، به حركت فلك اطلس در شبانه‌روزى دوره طى مىنمايند « 4 » ، اما بالقسر . قوله :
ز مشرق تا به مغرب همچو « 5 » دولاب
چرا كه حركت فلك اعظم از مشرق به مغرب است ؛ چنان‌كه معلوم است از طلوع و غروب شمس . « هم چو دولاب » ، يعنى « 6 » مثل حركت چرخه كه حركت وضعيّه دارد « 7 » ، اجزاء از جاى خود عبور نمىكنند ، امّا به دور خود گردند ، به خلاف حركت اينى كه مستلزم مرور از مكانى به مكانى است . پس فلك را فلك گويند لاستدارته و تشبيها بالفلك المغزل .
همىگردند دايم بىخور و خواب
يعنى اجسام افلاك نمىكاهند - مثل حيوان يا انسان - تا بدل ما يتحلّل بخواهند ، و منافرى از جهت آنها نيست تا دفع نمايند ؛ چه ، افلاك از فتور -
هامش
( 1 ) . شا : مثل مركزى است . ( 2 ) . شا : به جاى عبارت ( عرش بسيط . . . چنان‌كه ) عبارت ( افلاك پيدا شده است مثل ) آمده است . ( 3 ) . شا : گردش او ( 4 ) . شا : مىنمايد ( 5 ) . پا : چه ( 6 ) . شا : ( يعنى ) را ندارد . ( 7 ) . شا : دارند
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 240 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى