« آسمان مرد و زمين زن ، در خرد * هر چه آن انداخت اين مىپرورد »
كه چون گرديد اين آيات معدود
كه اين سه آيهى معدود تمام دلالت [ بر حق ] دارند « 1 » ، و حكايت از او - تعالى « 2 » - مىكنند . اما نباتات در دادن ثمر و به فيض رسيدن از برگ و شجر ؛ و تمام حيوانات به وجهى دلالت بر فياضيّت خدا دارد . و امّا معادن از جهتى « 3 » دلالت بر استقرار و استحكام و بلندى حق تعالى دارند . اما حيوانات خصوص حيوان ناطق كه انسان باشد ، حكايت از تمام اسماء و صفات [ دارند ] و [ انسان ] نمونهى تام و كامل بر او است - تعالى - ؛ و در آيه بودنش تمام است . و فى الدّعاء : « يا من له الآيات الكبرى » . و خودشان مىفرمايند :
در آخر گشت پيدا نفس انسان
بر اين ترتيب كه اوّل عقل ، و ثانى نفس ، و سوّم اجرام افلاك و فلكى ، و چهارم عناصر اربعه ، و پنجم معادن ، و ششم نبات [ است ] ، و « 4 » چون [ نبات ] جزء حيوان شد ، حيوان شد « 5 » و حيوان باز چون جزء انسان شد ، انسان شد .
و انسان علّت غائى از براى تمام موجودات است در مرتبهى عروج ؛ چه ، منطوى در صراط اويند . اين است كه انسان بالفعل سزاوار است كه خود را سابقا رجوع دهد ازمنهى كثيرى به عالم هيولويّت كه فيها
« لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »
، و ثانيا به عالم امتدادات كه مقام « قاع صفصف » است كه
« لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً »
، و ثالثا به عالم قوا و طبايع بسايط ، و رابعا رجوع دهد
هامش
( 1 ) . پا : ( دارند ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد .
( 3 ) . شا : به وجهى
( 4 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( حيوان شد ) را ندارد .