همچنين از ضرب اين قوا در عالم عقل « الف » پيدا شود ؛ به اين معنى كارى كه از صد قوه آيد ، از هريك از همان واحد صادر شود ؛ « 8 » كنايه از غنا و دارايى نفس است بعد از قطع علاقه . على الجمله همچنانكه پيش ، محبوس در رحم مادر صغير بودى ، الحال هم محبوس در بطن مادر كبيرى ، كه عناصر اربعه باشد . و چنانكه در رحم اوّل گرفتار به سه ظلمت بودى - كه ظلمت « 9 » بطن و مشيمه و رحم باشد - همچنين در رحم ثانى هم گرفتار به سه ظلمتى كه زمان و مكان و مادّه باشد .
برون آى و نظر كن در صنايع
يعنى اوّل از قيد تن و قوا و طبايع ، « 10 » از غسق كون و ظلمات ثلاثهى « 11 » مذكوره - كه هريك چون كوه قافاند - بيرون شو ، آن وقت نظر در آثار حق و صنايع او نما . چنانكه امر فرموده :
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
.
مثنوى :
« عاشق صنع خدا با فر بود * عاشق مصنوع خود كافر بود »
و نظر نما در يك وجود ضعيف خود كه در هر جزئى از اجزاء تو ، چه حكمتها و چه صنعتها نمايان كرد - كه عقل از احصاى او عاجز است - از چشم و ابرو و انف و غير ذلك ؛ چه ، حكمتش تقاضاى آن نموده كه صلابت را به پاشنهى پا و لطافت را به گونه عطا فرمايد . « 12 »
« جهان چون چشم و خال و خطّ « 13 » و ابروست
هامش
( 8 ) . پا : ( همچنين . . . شود ) را ندارد .
( 9 ) . شا : ( ظلمت ) را ندارد .
( 10 ) . پا : ( طبايع ) را ندارد .
( 11 ) . شا : ثلاثه
( 12 ) . شا : نمايد
( 13 ) . شا : خط و خال