است ، باز هم گويا مثل مصباح و آينهاى « 1 » است كه شمس حقيقت بر او تافته باشد ، كه از تلألؤ او عالم روشن و منوّر است . چنانكه به اعتبارى در تأويل آيهى نور كه حق تعالى « 2 » مىفرمايد :
« مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ
« 3 »
. . . »
الى آخره « 4 » ، كه إن شاء اللّه تعالى « 5 » در موضع خود مفصّلا ذكر خواهد شد . حكماى الهى فرمودهاند كه مشكات بدن است ، و مصباح او روح نفسانى است كه مغلوف در زجاجهى روح قلبى است .
بالجمله با وجود آنكه نور « 6 » نفس محبوس شده است در چراغ سوفارى كه عبارت از بدن طبيعى باشد ، باز هم آثار نور او ظاهر و هويدا ، بلكه اظهر من الشّمس است ، كه به هرجا از قوا و طبايع كه روآرى ، آنجا نور نفس را مشاهده نمايى . و معناى نور را فهميدى كه ظاهر بالذّات است و مظهر غير . و حالا نفس را نور گويند به جهت آنكه ظاهر بالذّات است ، و مظهر بدن و قواى « 7 » بدن است « 8 » ، و آيهى :
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
را مصداق است . و از جهت اين چراغ دو روزنه است كه عبارت از دو چشم باشد ، كه نفس از اين دو روزن مشاهده مىنمايد كواكب را در آسمان هشتم با اين غايت بعد ، چه ، از هر آسمانى به آسمانى پانصد سال راه « 9 » است كه آن حجم جسم فلك است . اسرار [ حاجى سبزوارى مىسرايد ] :
« تو سيمرغ شهى اما به چرمى دوخته از جرم * چه بينى خويش از اين روزن كز آن برگيرى ارزنها ؟ »
هامش
( 1 ) . شا : آيينه
( 2 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( المصباح ) را ندارد .
( 4 ) . شا : الخ
( 5 ) . شا : ( تعالى ) را ندارد .
( 6 ) . پا : تو و
( 7 ) . شا : قوا
( 8 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 9 ) . شا : ( راه ) را ندارد .