ما خلق اللّه العقل » . و به يك اعتبار ، عرفا او را فاتحة الكتاب مىنامند كه او اوّل ظاهر گرديد ، و به اعتبارى او را خاتمة الكتاب مىگويند ؛ چه ، برگشت تمام به اوست و از او به حقّ . و به اعتبارى او را درّهى بيضا مىنامند ، چرا كه مجرّد از مادّهى كثيف است .
كه در وى همچو باى بسمل آمد
يعنى نسبت عقل اوّل به كتاب كبير تكوينى ، مثل نقطهى باى بسم اللّه صغير تدوينى است ، از دو باب : اوّل آنكه چنانكه معنى كل قرآن مجتمع در باى بسم اللّه است - چنانكه گذشت از قول على عليه السّلام كه « 1 » : « انا نقطة تحت الباء » - ، همچنين معنى كلّ اين كتاب كبير از كمالات اولى و كمالات ثانيه و مجتمع در عقل اوّل است ؛ و او بوحدته « 2 » تمام معنى موجودات را در بر دارد ، و گويا سرچشمهى تمام صفات و كمالات است .
و هر چيز هرچه دارد ، از او فايض شده « 3 » ، و باز او از حقّ مستفيض است « 4 » ؛ چه ، آيهى نخستين است فى الحقيقة شجرهى طيّبه كه : « اصلها ثابت و فرعها فى السماء » . و فعليّات و كمالات بهطور لفّ و كلّيت به منزلهى اصل اوست ، و به طريق انتشار در مادون آن حقيقت به منزلهى اغصان و اوراق اوست .
دوم نفس كل آمد آيهى نور
يعنى ، دوم آيه كه از حقّ ، صادر در كتاب تكوينى « 5 » است ، نفس كلّ است كه او « 6 » به وحدت شامل تمام نفوس مىشود ، و مقيّد به هيچ يك نيست . از باب آنكه « لكلّ حقيقة رقيقة » ، از جهت هر اصلى لا بد فروع بسيار است كه آن اصل به وحدت ، شامل و داراى تمام فروعات است . مثل
هامش
( 1 ) . شا : ( كه ) را ندارد .
( 2 ) . پا : به وحدت
( 3 ) . شا : ( شده ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 5 ) . پا : تكوين
( 6 ) . شا : ( او ) را ندارد .