آنكه شجر ، اصل است و از جهت او فروعات است كه عبارت از اوراق و اغصان باشد . يا آنكه شمس ، حقيقت است و از براى او رقايقى است « 1 » لا تعدّ و لا تحصى ، كه كواكب بىشمار باشد ؛ چرا كه نور همه از اوست و از او از نور كلّ نور كه حقّ باشد « 2 » . پس قياس كن كه از جهت اين حقيقت - كه نفس كلّ باشد - و « 3 » در لسان اخبار از او تعبير به لوح محفوظ شده ، رقايقى است كه اعظم و اشرف رقايق او نور « 4 » نفس ناطقهى انسان است . و « 5 » از اينجا است كه حكماى اسلام « 6 » [ در تفسير ] آيهى شريفهى :
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
، از نون تعبير به نفس كلّ ، و از قلم به عقل كلّ ، و از ما يسطرون صور جميع موجودات فرمودهاند مراد است ؛ چه ، صورت تمام - خصوص صورت انسان كامل كه اشرف صور است - از اوست ، كه اوّلا آن صورت به توسط قلم اعلى - كه عقل اوّل باشد - در لوح مبين - كه نفس كلّ باشد - مرتسم و ثبت گرديد . و ثانيا از آن محل ارفع منيع به مواد عنصريّهى سجّينى « 7 » منتقل شد « 8 » . و اين نفس آيهى نور الانوار است ؛ زيرا « 9 » كه از او خبر مىدهد . كما فى القرآن :
« وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ » .
كه چون مصباح شد در غايت نور
چنانكه نور نفس ناطقهى انسانى كه پرتوى و ظلّى و شأنى « 10 » از شئونات نور نفس كل است ، با وجود آنكه گرفتار ظلمات و در عالم موادّ
هامش
( 1 ) . شا : هست
( 2 ) . شا : است
( 3 ) . شا : كه
( 4 ) . پا : ( نور ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 6 ) . شا : ( اسلام ) را ندارد .
( 7 ) . شا : سجّينى او
( 8 ) . پا : شده
( 9 ) . شا : چرا
( 10 ) . شا : شئونى