صورت دو قسم است : صورت جسميّه ، و صورت نوعيّه ؛ مثل صورت نوعيّهى ناريّه و مائيّه .
و باز ، هيولى دو قسم است : هيولاى اولى كه مادة المواد از جهت اجسام است ؛ و هيولاى مجسّم كه در ضمن اجسام موجود است . و جسم هم منقسم است « 1 » در اجسام مخترعه - كه عبارت از اجسام افلاك است ، و بودن آنها مخترع به جهت آن است كه مادّه دارند دون زمان ، چرا كه مقدّم بر زماناند ، و در اجسام بسايط مثل نار فقط ، و ماء فقط « 2 » ، و خاك فقط ، و اجسام مركبات معدنيّه و ما فوق او ، چه نباتيّه و چه مركب حيوانيه و چه انسانيّه . و وجه ناميدن اينها را جواهر ، و اعراض را اعراض ، آن است كه جواهر وجود مستقلى دارند و اعراض وجود تبعى . چه عرض از عروض به غير است ، مثل سياهى و سفيدى كه موجود نمىشوند مگر در ضمن جسم .
منظور آنكه اين كتاب تكوينى كه كلّيهى عالم باشد ، مثل كتاب تدوينى مشتمل بر حروفات و اعراب است ، كه از جواهر اين عالم تعبير به حروفات ، و از اعراض تعبير به اعراب شده است . « 3 » و چون حروفات تدوينى اشرفاند از نقاط و اعرابشان كه ضمّ و فتح و كسر « 4 » باشد ؛ لهذا آن حروفات را ايشان تشبيه به جواهر فرمودهاند ، و اعراب را تشبيه به اعراض .
مراتب همچو آيات وقوف است
يعنى مراتب موجودات كه طبقهى مقدم و طبقهى مؤخّرند كه عالم عقل مقدّم [ است ] بر تمام [ عوالم ] ، چرا كه علّت است از جهت تمام « 5 » ؛ و علّت مقدم بر معلول [ است ] و عالم نفس مقدم بر قوا و طبايع [ است ] كه
هامش
( 1 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( و ماء فقط ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( شده است ) را ندارد .
( 4 ) . پا : كسر و فتح
( 5 ) . شا : تمام است