الْمَثَلُ الْأَعْلى »
. پس بودن موجودات اعمّ از آفاقى - اعنى عقول كلّيّه و ملايكهى مجرّده - و انفسى - اعنى نبات و حيوان و انسان - آيات حقّ به جهت آن است « 1 » كه تمام نشانه و علامت اويند ؛ خصوص انسان كه آيهى كبرى و آيينهى سراپانما و نمونهى اوست در تمام صفات ، به مقتضاى : « انّ اللّه خلق آدم على صورته » . و آيهى كبرى كه فرموده است « 2 » ، مراد عقول مجرّدهاند « 3 » كه آنها هم مشعر كلّ صفاتاند . و كلام على - عليه السّلام - است « 4 » : « لا آية اكبر منّى » .
گذارى كن ز كاف كنج كونين * نشين بر قاف قرب و قاب قوسين
مراد از كاف كونين ، كون انسان است در عالم ظاهر و عالم مثال ، كه انسان بيچاره مقيّد و گرفتار در اين دو عالم است ، و محروم از عالم قدس - كه مكان و مقام اصلى او است - ، چه ، حكما در تقسيم افعال اللّه و حصر عوالم مىفرمايند كه يا عالم مبدعات است ، يا عالم مخترعات ، يا عالم مكوّنات ماديات است « 5 » ، و اين عالم از عالم مكونات است « 6 » . و مراد از قاف قرب ، عالم عقول است ، چه ، آنها [ لوح وجود ، حالت ] قلميّت دارند و قلم ، اوّلش قاف است . به مجرّد بيرون شدن انسان از كاف كون داخل در قاف قلم « 7 » است كه آنجاست اجتماع قوسين كه قوس نزول و قوس صعود باشد . كما قيل :
« گلبانگ نيستى ، چو شد از بام ما بلند * برنه رواق عرش نهد گام بر ترك »
هامش
( 1 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : فرمودهاند
( 3 ) . شا : عقول است
( 4 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( ماديات است ) را ندارد .
( 6 ) . شا : ( و اين . . . است ) را ندارد .
( 7 ) . شا : ( قلم ) را ندارد .