ناحيهى نور كلّ نور است « 1 » . و چون تجافى از نشئهى طبع ، باطن ليلة القدر است ؛ لهذا تعبير به سير در ليلة الإسراء شده . كما قال تعالى :
« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ »
. كما قيل من لسان النّبى ( ص ) :
« آن من بالا و آن او به شيب * ز آنكه قرب حق برون است از حسيب »
و من هذه الجهة قال - صلّى اللّه عليه و آله - : « لا تفضّلوا معراجى على معراج يونس بن متّى . فانّ معراجه على الماء و معراجى على السّماء » . و آيهى :
« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى »
. دنى « 2 » از دنوّ به معنى قرب است .
بالجمله در اثبات معراج جسمانى آن حضرت گوييم كه روحانيت ايشان عقل كلّ است . و جسم عنصرى او در آفتاب عالمتاب آن روح اعظم مطموس است ، چون انطماس قطره به دريا . و اين موجب « 3 » مزيد اعتقاد است مر احكامى را كه در باب بدن شريف آن حضرت ماثور است ، مثل آنكه آن بدن سايه نداشت ، و از پشت سر مىديد ؛ از جهت غلبهى احكام آن روح محيط است « 4 » بر جسد . كما قيل :
« پس « 5 » بزرگان گفتهاند نى از گزاف * جسم پاكان عين جان افتاد صاف »
در صورتى كه روح جزئى ، بدن كثيف را در « 6 » حال حيات خفيف داشته باشد ، چگونه خواهد بود حال بدنى كه به حسب قدر جسميّت « 7 » و اندازه ، مقابل با ساير ابدان باشد ، و از حيث روح به اضعاف مضاعف اين ارواح ؟
هامش
( 1 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( دنى ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( موجب ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 5 ) . شا : چه
( 6 ) . شا : دو
( 7 ) . شا : ( جسميت ) را ندارد .