تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
تعالى - « احاط بكلّ شىء رحمة و علما » ، از رايى و مرئى ، مشير و مشاراليه ، همه ظهورشان از اوست و به اوست . و اين نظر نسبت به حالت انبيا و اولياء عصيان است كه « 1 » حضرت بعد از تجلّى اعظم ، و شهود فنا و زوال وجودات در حيطه‌ى نور اللّه - از اين نظر كه ذنب اوست - تائب مىشود . پس شرط اوّل در ديدن عاشق ، معشوق را ، و « 2 » وصول و حصول به او ، مردن از خود و زنده بودن به اوست « 3 » ، كه دوئيت بين عاشق و معشوق سبب بر فراق دايمى است . مثلا حديد مىخواهد وصول به نار يابد ، بايد « 4 » اوّلا از رنگ خود بگذرد و فانى در او شود و از جنس او گردد . افتراق مبدّل به اتّصال [ شود ] ، و فانى حكم مفنى فيه را بگيرد . كما قيل :
« كان للّه بايدت بودن كه كان اللّه له * گام نه اول به ره پس از خود اى سالك بره زان نيى آگه كه از خود هست آگاهى تو را »
حقيقت ، كهربا ، ذات تو ، كاهى است * اگر كوه دويى نبود ، چه راهى است ؟
اوّل بدان كه هر كلّى در عالم ، طالب و جاذب جزء خود است ؛ مگر آنكه جزء او را قاسرى از جذب مانع باشد « 5 » . مثل آنكه آب قليل كه در كوزه است ، محروم از درياى محيط است ؛ به جهت قاسرى است « 6 » كه ظرف او باشد . يا آنكه نار جزئى كه در اين عالم است ، محروم از كره اثير كه كلّى او است ؛ به‌واسطه‌ى آن است كه مادّه‌ى كثيف تراب مانع است او را از عروج به محيط ، چه مادّه ، اقتضاى مركز دارد به حسب طبيعت اصلى خود ؛ اگر چه نار اقتضاى محيط [ دارد ] ، و قاعده‌ى كلّيّه است كه : « مكان
هامش
( 1 ) . شا : ( كه ) را ندارد . ( 2 ) . شا : ( و ) را ندارد . ( 3 ) . شا : بدوست ( 4 ) . پا : ( بايد ) را ندارد . ( 5 ) . پا : قاسرى مانع باشد ( 6 ) . شا : ( است ) را ندارد .