تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
المركب مكان جزء الغالب » . مثنوى :
« ذره ذره كاندر اين ارض و سماست * جنس خود را هم چو كاه و كهرباست »
منظور آن است كه حقيقة الحقائق كلّى وجود است و باقى موجودات تمام اجزاء و پرتو او . كما قال جامى :
« تو جزوى و حق كل است ، اگر روزى تو * انديشه‌ى كل كنى ، تو هم كل باشى »
و به‌واسطه‌ى قيد بدن طبيعى و ماهيّت و لوازم ماهيّت - كه زمان و مكان باشد - از او محروم شده‌اند . پس جهد نما كه از هستى خود برهى و كوه خودى را به تيشه‌ى تجرّد نرم نمايى « 1 » . و حديث « كان اللّه و لكم يكن معه « 2 » شىء » را بخوانى تا به مقتضاى « الآن كما كان » خود را به تو نمايد ، و تو را از تو رهاند . [ حاجى ملا هادى سبزوارى ] اسرار [ مىسرايد ] :
« گر خدا خواهى ، تو خودخواهى بنه در گوشه‌اى * تا كه خودخواهى شود عين خداخواهى تو را »
تجلّى گر رسد بر كوه هستى * شود چون خاك ره ، هستى ز پستى
اشاره به آيه‌ى شريفه است كه در ورقه‌ى قبل تفسيرا و تأويلا مذكور گرديد ، و « 3 » من‌باب ثبوت و توضيح تأكيد فرموده‌اند « 4 » :
« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ
هامش
( 1 ) . شا : سازى ( 2 ) . پا : ( من ) را ندارد . ( 3 ) . شا : كه ( 4 ) . شا : فرمودند
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 211 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى