بگذرد كه لا احبّ الآفلين »
بالجمله « 1 » مرد سالك نبايد در اين جزئيّات مستغرق باشد ؛ يعنى قواى جسمانيّه و حواس بدنيّه - كه متناهىالتأثيرند - مورد اعتماد بر حيات خود قرار بدهد ؛ زيرا « 2 » كه آنها بهزودى داير و فاسدند ، وفا و بقايى ندارند . على قول مولوى - قدّس سرّه - :
« چون به اصل خويش پيوست آن ضيا * ديد ديوار سيه مانده بهجا »
و خودبينى پيشهى شيطان است كه مىگويد : « من مخلوق از نارم و انسان از طين ، و البتّه نار مشرف بر طين است ؛ چرا من عبادت او كنم ؟ » .
« تكبّر عزازيل را خار كرد * به زندان محنت گرفتار كرد »
چه ، بهواسطهى اين كلامى كه
« خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
مردود و متروك حقّ گرديد « 3 » . پس انسان هميشه بايد « 4 » طالب معنى خود باشد ، و آن « 5 » را هم از خود نداند ؛ چه ، آن معانى هرگز داثر و فاسد نمىشود . و اشاره به همين مطلب است قول ايشان :
بگردان زان همه ، اى راهرو ، روى * هميشه لا احبّ الآفلين گوى
چنانكه حضرت « 6 » خليل اللّه اين مطلب را در غروب كردن شمس فرمودند :
« فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ »
. و مطابق همين عارف جامى - قدس سره « 7 » -
هامش
( 1 ) . شا : ( بالجمله ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( يعنى قواى . . . زيرا ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( و خودبينى پيشه . . . گرديد ) را ندارد .
( 4 ) . شا : بايد هميشه
( 5 ) . پا : آنها
( 6 ) . شا : ( حضرت ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ( قدس سره ) را ندارد .