تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
« خلعت او بس بلند و هست كوتاهى تو را * دانش اشياء بود حاصل على ماهى تو را غير تو هرگز نباشد آمر و ناهى تو را * اى كه پندارى كه نبود حشمت و جاهى تو را »

مراتب توحيد و صفات آن

چه كردى فهم از دين العجائز ؟
چه ، معروف است كه حضرت خاتم و نبى اكرم ( ص ) « 1 » روزى به معبرى از معابر مدينه عبور مىكرد . چشم مباركش به عجوزه‌اى « 2 » افتاد كه او چرخ در پيش داشت « 3 » و دوران مىداد . حضرت از او پرسيد « 4 » كه اى عجوزه ، خداى خود « 5 » را چگونه شناختى « 6 » ؟ او دست از چرخ برداشت « 7 » ، و فى الحال [ چرخ ] ساكن شد . بعد عرض كرد كه همين فعل من ، استدلال « 8 » بود بر وجود حقّ تعالى و بر قدرت كامله‌ى او . اما بر وجود او ، چه مىبينيم كه با هر متحرك ، محرّكى موجود است ، و اين چرخ بدين كوچكى تا منى نباشم محرك نيست ، پس اين چرخ بدين عظمت چگونه از محرّك خالى باشد ؟ كما قيل :
« جنبش سنگ آسيا در اضطراب * هست شاهد بر وجود جوى آب »
امّا استدلال بر قدرت او - تعالى - از اين ره كه گرديدن اين چرخ صغير
هامش
( 1 ) . پا : صلوات اللّه عليه و آله ( 2 ) . پا : عجوزه ( 3 ) . شا : داشته ( 4 ) . پا : سؤال نمود ( 5 ) . شا : خداى تعالى ( 6 ) . پا : شناخته‌اى ( 7 ) . پا : برداشته ( 8 ) . پا : استدلالى
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 200 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى