به حكمت كه معناى برهان است . و ثانيا به مواعظ حسنه كه ذكر كلمات انبياء و اولياى سلف است . و در مرتبهى ثالث كه طاقت اينها « 1 » را نداشت به مجادلهى
« بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
است ؛ يعنى نه آنكه در اثبات مدّعاى خود ضرب و شتم باشد ، بلكه به وجه احسن . و آن ، آن « 2 » است كه مسلّمات او را اخذ نموده و حدّ وسط به هيئت شكلى از اشكال اربعه منطقيّه - كه سابقا ذكر شد - قرار داده ، و « 3 » ردّ به او نمايى ، كه چارهاى بر انكار نداشته باشد ؛ چون مصادرهء خليل با تبعهى نمرود - كه مفصّلا ذكر مىشود .
على الجمله بايد اسرار را در نزد نامستعدّ منتشر نكند . كما قيل :
« هر كه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند »
و حديث شريف ، دلالت بر اين مطلب دارد « 4 » : « كلّم النّاس على قدر عقولهم » .
جهان آن تو و تو مانده عاجز
چنانكه استفاده مىشود از حديث قدسى : « خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى » ، كه انسان جان عالم است و عالم به منزلهى بدن او ؛ يا آنكه لبّ عالم است و عالم قشر او ؛ يا آنكه معنى عالم است و عالم لفظ او ؛ و « 5 » يا آنكه انسان لفّ عالم است و عالم نشر او . بالجمله بدن به منزلهى مركب است « 6 » از جهت جان كامل ؛ و بديهى است كه مركب در تحت تصرّف راكب است . خصوص در نفوس قدسيّهى انبياء و اولياء - عليهم السّلام - كه يك نوع تسلّط « 7 » بر عالم دارند كه جزئى از اجزاى عالم از
هامش
( 1 ) . شا : آنها
( 2 ) . شا : ( آن ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( و . . . دارد ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 6 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 7 ) . شا : تسلّطى