تصرّف و اختيار آنها بيرون نيست ، كه به محض اشاره به سنگ در دست « 1 » ابوجهل ، شهادت بر وحدانيّت حق و نبوّت « 2 » او مىدهد . پس اگر عجزى هست در قبول اينگونه كمالات و اينگونه مراتب و اينگونه تسلّط ، از جانب قابل است « 3 » ، و إلّا از جانب فاعل ، هميشهى اوقات ، فوارهى رحمت و كمالات بر تو ريزان است .
آينه فى حدّ ذاته استعداد از جهت قبول تمام صور دارد ، اما به شرط آنكه روى او منزّه از غبار باشد . انسان بيچاره استعداد از جهت جميع كمالات دارد ، به شرط آنكه استعداد خود را باطل ننمايد . چنان كه در طرف نقصان ، اضلّيت انسان از بهايم ، از باب بطلان استعداد و فطرت سليمهى انسانى « 4 » است ؛ مثل آنكه در جهت تكميل دو جناح دو عين خود - يعنى عقل عملى و عقل نظرى - مصداق حديث قدسى است كه : « الانسان سرّى و انا سرّه » . مثنوى :
« آينهت دانى چرا غمّاز نيست * زانكه « 5 » زنگار از رخش ممتاز نيست
رو تو زنگار از رخ او پاك كن * بعد از آن آن نور را ادراك كن »
ز تو محرومتر كس ديده هرگز ؟
اعنى با وجود آنكه استعداد از جهت رسيدن تمام مراتب و تمام كمالات را دارى ؛ اما چه فايده كه خودت خود را محروم و مأيوس از تمام كمالات كرده و استعداد را ضايع و باطل نمودهاى . مطابق قول عارف « 6 » :
هامش
( 1 ) . شا : در دست
( 2 ) . شا پيغمبريّت
( 3 ) . شا : تو است
( 4 ) . شا : انسانيت
( 5 ) . پا : شا : زنگ
( 6 ) . شا : ( مطابق قول عارف ) را ندارد .