تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
چرا كه چون طفلى ، شيرخوارى و از كسب علوم ، معزولى ؛ و چون جوانى ، شيرگيرى و در عالم غرورى ؛ چون پير شدى مردارى و از خود بيزارى ؛ پس در چه وقت شكر خدا به‌جا آرى ؟ كما قال مولى الموحدين امير المؤمنين - عليه السّلام - :
« اذا عاش امرؤ ستّين حولا * فنصف العمل تحفة الليالى و نصف النّصف يمضى ليس يدرى * لغفلته يمينا عن شمال و ثلث النّصف آمال و حرص * و شغل بالمكاسب و العيال و باقى العمر اسقام و شيب * و همّ بارتحال و انتقال »
پس چون غايت خلق و ايجاد ، تحصيل معرفت مبدا و معاد است - على كل احوال - ، قال مولانا - عليه السّلام - : « اطلب العلم من المهد الى اللّحد » .
چه مىگويم حديث عالم دل * تو را اى سر نشيب پاى در گل
يعنى اين‌گونه مطالب معقوله كه از عالم تجرّد و غذاى دل است ، سزاوار نيست كه در پيش كسى بريزى كه پاى او در گل عالم طبيعت مانده باشد ؛ كه غذاى دل ، علوم لطيفه است . چنان‌كه عرفاء از زبان حال « 1 » او فرموده‌اند « 2 » :
« دل گفت مرا علم لدنّى هوس است
هامش
( 1 ) . پا : ( حال ) را ندارد . ( 2 ) . شا : گفته‌اند