سوفسطايى است كه كليهى عالم را خيال مىدانند . جامى [ مىسرايد ] :
« سوفسطايى كه از خرد بىخبر است * گويد عالم « 1 » خيالى اندر گذر است »
و حالا هم كلّيهى افراد انسان به همين مرض گرفتارند . كما قيل « 2 » :
« از خيالى نامشان و ننگشان * و « 3 » از خيالى صلحشان و جنگشان
آن خيالاتى كه دام اولياست * عكس مهرويان بستان خداست »
اما بايد دانست كه به قول جامى :
« آرى عالم خيالى اندر گذر است * اما پيوسته حق در او « 4 » جلوهگر است »
على الجمله بدان كه « 5 » حيات دنيوى نسبت به حيات اخروى ، نوم و موت است ، به مفاد :
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
. و نوم ناميده شده موت ، لانه يزول معه العقل و الحركة . كما ورد « 6 » فى دعاء الانتباه بعد النوم : « الحمد للّه الّذى احيانا بعد ما اماتنا و اليه النشور » .
مقصود ايشان آنكه ارواح در اين غواسق و مراقد ابدان ، در نشئهى طبيعت نائماند . و آنچه از آيات در انظار آنهاست ، چون حقيقت او بر آنها غير مكشوف است ، گويا چون صور خياليّه كه نائم در عالم خود انشاء نمود ، مشاهده مىنمايند ، مغلوف به قشر است . انتباه از نوم ، حيات اخروى است . كما قال تعالى من لسان الارواح « 7 » المنتبه « 8 » : « من بعثنا من
هامش
( 1 ) . شا : عالم را
( 2 ) . شا : ( كما قيل ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 4 ) . شا : حقيقتى . پا : در او حقى
( 5 ) . شا : على الجمله چون
( 6 ) . شا : ( ورد ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ارواح
( 8 ) . شا : المتنبه