مشارق با مغارب هم بينديش
يعنى همين قول حقّ كه در آيهى شريفه فرموده :
« رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ »
، تثنيه آوردن مشرق و مغرب را دلالت دارد بر آنكه بايد دو شمس باشد در خارج ، و بودن دو شمس در خارج مستلزم دو عالم است ، چه هر عالمى شمس او در خارج منحصر به « 1 » فرد است . كما قيل :
« شمس در خارج اگر چه هست فرد * مىتوان هم مثل او تصوير كرد »
و آن شمس واحد از يك جا طلوع نمايد كه اسمش مشرق است ، و در يك جا غروب مىكند كه اسمش مغرب است . بالجمله پس « 2 » تعدّد مشارق و مغارب - كما ايضا فى القرآن :
« بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ »
- ايماء به عالمين و شمسين است ؛ اگر چه از براى شمس ظاهر ، به اعتبار اختلاف افق او به حسب حركت ذاتى مشرق و مغرب « 3 » مختلف مىشود « 4 » كه هرروزى از نقطهاى طلوع دارد و در نقطهاى غروب ؛ ولى بايد دانست كه به ازاى اين شمس عالم ظاهر ، شمسى است كه شمس حقيقت باشد . چنانكه از اجوبهى على - عليه السّلام - در سؤال كميل گذشت كه مفاد او اين بود « 5 » كه حقيقت نورى است كه اشراق و اضائه و طلوع نموده از مشرق و صبح ازلى - كه عالم واحديت و مقام « 6 » اسماء و صفات باشد - و از مرتبهى افق مذكور ، درجه به درجه در قوس نزول ، در مجالى بيست و هشتگانه - كه معروض شد - هبوط و نزول نموده ، از مرتبهى قواهر اعلين كه عقول طوليّه و قواهر ادنين اعنى مثل نوريّه و مرتبهى نفوس كلّيّه و مثل معلّقهء برزخيه و طبايع بسيطه و صور حالّه و هيولاى عالم عناصر كه مادة الموادّ
هامش
( 1 ) . شا : در
( 2 ) . شا : ( پس ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( مشرق و مغرب ) را ندارد .
( 4 ) . شا : است
( 5 ) . پا : است
( 6 ) . شا : ( مقام ) را ندارد .