تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
الحيوانات و بسايط ، مسلما بهت و حيرت آن رايى به مقامى رسد كه موجب بر هلاك او شود از مشاهده‌ى آيات اللّه ، و حكم عقله بالفطرة « 1 » انّ لها صانع « 2 » حكيم « 3 » و ربّ « 4 » قدير « 5 » . شيخ سعدى [ مىسرايد ] :
« برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقى دفترى است حكمت پروردگار »
اين است كه چون نظر واقع‌بينى از براى اغلبى نيست ، خداوند نسبت عمى و عدم بصيرت به آنها داده است « 6 » ، چنان‌كه در فرد بعد خودشان متذكّرند . و از همه بزرگتر آيات آنكه تمام ما فى العالم را انسانى منطوى در خود مشاهده نمايد از كلّ عوالم . كما قيل :
« هر آن نقشى كه بر لوح از قلم رفت * نوشته دست حقّ بر دفتر دل »
مجملا چنان‌كه عوالم كثيره از جماد و نبات و حيوان را طى نموده‌اى ، همچنين هنوز عوالم كثيره در پيش دارى از عالم مثال و عالم نفس و عالم عقل . پس در گذر نمودن از هر عالمى ، به كمالات كثيره رسيده ، و ابواب فيوضات حضرت حق بر تو « 7 » گشوده گرديده « 8 » ، و فوّاره‌ى رحمت او بر تو ريزان شده است . چنان‌كه مشاهد است كه نبات كمالات جماد را داراست و حيوان از نبات ، و انسان از حيوان را . لهذا فرموده‌اند :
« هر چه در اين راه نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند »
مثل آنكه عالم رحم را كه از جنين گرفته‌اند ، عالم دنيا عوض دادند ، و
هامش
( 1 ) . شا : ( بالفطره ) را ندارد . ( 2 ) . شا : صانعا ( 3 ) . شا : حكيما ( 4 ) . شا : ( و رب ) را ندارد . ( 5 ) . شا : قديرا ( 6 ) . پا : ( است ) را ندارد . ( 7 ) . شا : پرتو ( 8 ) . پا : ( گرديده ) را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 185 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى